دوران دولت مصدق، ریشه های انقلاب
ایران، به زبان انگلیسی دکتر سپهر زبیح، 182 برگ، انتشار نخست 1980، ناشر ؟
در پیش گفتاریی
که پروفسور آموس پرلومیوتر از دانشگاه آمریکائی براین کتاب نوشته است، خواننده را
با خلاصه ای از محتوای کتاب، آشنا می کند. بدیهی است، در خلال خواندن کتاب، تأیید
یا رد نهائیِ این مشاهدات بر عهده خواننده خواهد بود.
پروفسور پرلومیوتر، معتقد
است مهمترین گوهر تاریخی ای را که این کتاب نشان میدهد کنار گذاشتن نقش تعیین کننده
سی ای آ در سرنگونی مصدق و بازگشت شاه به ایران است. و اگر بخواهیم به نقش یک کشور خارجی در این کودتا اعتبار دهیم آن بریتانیا است. او اشاره میکند که علت واقعی سرنگونی
دولت مصدق اختلاف بین نیروهای ملی، کمونیست و اسلام سیاسی در برابر نیروهای مرتجع
پادشاهی خواه بوده است که آنها را در عبارت کلی جدائی چپ و راست خلاصه میکند.
او اغتشاش بین سالهای 1951 -1952 در ایران را بیشتر با سرشت و طبیعتی ایرانی میبیند همچنانچه انقلاب اسلامی 1979 را مشاهده مینماید. او دولت مصدق را دومین مرحله انقلاب مشروطیت در 1905-1907 بیان مینماید.
او اغتشاش بین سالهای 1951 -1952 در ایران را بیشتر با سرشت و طبیعتی ایرانی میبیند همچنانچه انقلاب اسلامی 1979 را مشاهده مینماید. او دولت مصدق را دومین مرحله انقلاب مشروطیت در 1905-1907 بیان مینماید.
در مقدمه دکتر
زبیح خواننده پی میبرد که مأخذ نخست تاریخی ایشان، دوران مصدق بوده است چون او خبرنگار و مفصر سیاسی روزنامه باختر امروز و همچنین گزارشگر تایمز لندن بوده است. بدین ترتیب نویسنده در قلب جریان سیاسی قرار داشت و افزون بر نزدیکی
به دکتر حسین فاطمی، صاحب امتیاز باختر امروز، به دیگر شخصیت های موثر در دولت مصدق
و همچنین مخالفان او در مراحل مختلف دوران نخست وزیریش دسترسی داشته است. باید در
نظر داشت که باختر امروز یکی از افراطی ترین نشریه ها برای ملی کردن نفت و مخالفان
آن بوده است و درگیری شدید این نشریه با دربار و در بریدن هرگونه ارتباط با آن نقش
موثری داشته است. ویژگی های نشریه باختر امروز جایگاه فکر سیاسی
نویسنده را در دوران نخست وزیری مصدق نشان میدهد، هر چند ضرورتا نمیتواند با زمان
نوشتن این کتاب یکسان باشد لیکن تمایلات دیدگاه چپگرایانه نویسنده، غیرقابل انکار
است.
نویسنده این کتاب را حاصل بیست و پنج سال کار تحقیقی خود میداند و به فضای تاریکی که حکومت محمد رضاشاه در تاریخ معاصر ایران و دوران پس از رژیم مصدق و مشکل بودن کار تحقیق تاریخی ایجاد کرده بود اشاره مینماید.
نویسنده این کتاب را حاصل بیست و پنج سال کار تحقیقی خود میداند و به فضای تاریکی که حکومت محمد رضاشاه در تاریخ معاصر ایران و دوران پس از رژیم مصدق و مشکل بودن کار تحقیق تاریخی ایجاد کرده بود اشاره مینماید.
دکتر زبیح در
پیش گفتار خود، درک سیاسی خویش را از گوهر اقدامات دکتر مصدق بیان مینماید. مصدق
در آپریل 1951 رژیم خود را آغاز مینماید که بگفته نویسنده هدفش زیر و رو کردن
سیاست در ایران است و تا آگست 1953 به آن ادامه میدهد. این دگرگونی سیاسی، از در
اختیار گرفتن یک طرفانه مجتمع صنعتی نفتی شرکت نفت ایران و انگلیس در ایران آغاز
میشود که به گفته دکتر زبیح ابزار دخالت بریتانیا در امور داخلی ایران است.
بنا بر ارزیابیِ دکتر زبیح پس از تعطیل عملی صنایع نفت ایران یا با ادبیات مصدقی ها ملی کردن آن، دکتر مصدق با بهره گیری از هیجان مردمی ای که ایجاد کرده بود به واژگونی طبقه حاکمه، زیر شعار استقلال و حاکمیت ملی، اقدام مینماید هرچند که در واقع قصدش بهم ریختن ساختار و موازنه سیاسی در ایران میباشد و سیر وقایع میتوانست یا انطور که مصدق هدفش بود برگشتن بدوران رژیم پیشین و خماری تاریخی قاجار میبود و یا تجدید کنترل سیاسی ایران بوسیله روسیه زیر پوشش حزب توده میبود.
نویسنده، با تأکید بر بیگانه هراسیِ مصدق، بویژه ترس از بریتانیا، برای رسیدن به اهدافش درمیان مردم که اکثریت آنها اسلامی ها بودند به یاری تحصیل کرده های طیف چپ اشاره میکند. درباره دوران انقلاب مشروطیت تا پس از جنگ جهانی دکتر زبیح به کوتاهی سخن میگوید و اشاره ای به پشتیبانی بریتانیا از انقلاب مشروطیت نمیکند و همچنین اشاره ای به قرار داد 1907 روسیه و بریتانیا نمیشود که در آن انگلیس دست روسیه را برای تعطیل مجلس شورای ملی و اشغال عملی ایران توسط روسیه باز میگذارد. این قرارداد که لکه ننگی بر سیاست انگلیس در ایران است به روسیه امکان میدهد تا مردم ایران را از مجلس شورای ملی در سالهای پر اهمیت پیش از جنگ اول جهانی محروم نموده و یکی از سخت ترین دوران ها را در تاریخ معاصر ایران ایجاد کند. لیکن دکتر زبیح آنرا بعلت شکست مجلس در سامان دادن به اداره کشور تعبیر مینماید و برآمدن رضا شاه را یک دورانی از ملی گرائی که بروی مادیگرائی غربی تأکید میکرد و با غفلت کردن از اصلاحات آزادیخواهانه اجتماعی ژرف مینماید.[ه1]
بنا بر ارزیابیِ دکتر زبیح پس از تعطیل عملی صنایع نفت ایران یا با ادبیات مصدقی ها ملی کردن آن، دکتر مصدق با بهره گیری از هیجان مردمی ای که ایجاد کرده بود به واژگونی طبقه حاکمه، زیر شعار استقلال و حاکمیت ملی، اقدام مینماید هرچند که در واقع قصدش بهم ریختن ساختار و موازنه سیاسی در ایران میباشد و سیر وقایع میتوانست یا انطور که مصدق هدفش بود برگشتن بدوران رژیم پیشین و خماری تاریخی قاجار میبود و یا تجدید کنترل سیاسی ایران بوسیله روسیه زیر پوشش حزب توده میبود.
نویسنده، با تأکید بر بیگانه هراسیِ مصدق، بویژه ترس از بریتانیا، برای رسیدن به اهدافش درمیان مردم که اکثریت آنها اسلامی ها بودند به یاری تحصیل کرده های طیف چپ اشاره میکند. درباره دوران انقلاب مشروطیت تا پس از جنگ جهانی دکتر زبیح به کوتاهی سخن میگوید و اشاره ای به پشتیبانی بریتانیا از انقلاب مشروطیت نمیکند و همچنین اشاره ای به قرار داد 1907 روسیه و بریتانیا نمیشود که در آن انگلیس دست روسیه را برای تعطیل مجلس شورای ملی و اشغال عملی ایران توسط روسیه باز میگذارد. این قرارداد که لکه ننگی بر سیاست انگلیس در ایران است به روسیه امکان میدهد تا مردم ایران را از مجلس شورای ملی در سالهای پر اهمیت پیش از جنگ اول جهانی محروم نموده و یکی از سخت ترین دوران ها را در تاریخ معاصر ایران ایجاد کند. لیکن دکتر زبیح آنرا بعلت شکست مجلس در سامان دادن به اداره کشور تعبیر مینماید و برآمدن رضا شاه را یک دورانی از ملی گرائی که بروی مادیگرائی غربی تأکید میکرد و با غفلت کردن از اصلاحات آزادیخواهانه اجتماعی ژرف مینماید.[ه1]
آنچه در این کتاب بیش از
هرجنبه دیگر مهم جلوه می کند، نوع منطق و استدالالی است که نویسنده
از آن استفاده مینماید تا تحلیل خود را از سازندگان این دوران از تاریخ ایران را تثبیت کند. دکتر زبیح در پیشگفتار کتاب، دیدگاه خود را از رضاشاه، محمد رضا شاه، اسلام
سیاسی، ملاکان زمین، دولت و مجلس بیان مینماید. او انتخاب های آگاهانه نیروهای
سیاسی را برای پیشبرد اهداف سیاسی شان که منجر به اغتشاش سیاسی میشود و نتیجه
آن نه تنها غیر مولد بودن کشور بلکه پس رفتن آن میشود با "استیفای شرف
ملی" توجیه مینماید و شرکت نفت ایران و انگلیس را شکار آن معرفی میکند.
نویسنده میگوید مصدق شخصی سکولار بود که معتقد بود اسلام سیاسی میباید توده های
مذهبی را برای پشتیبانی از دولت جبهه ملی بسیج کند لیکن نمیباید در سیاست دخالت
کند و بدنبا مقام های اجرائی باشد. همان سیاستی که جبهه ملی در اتقلاب 57 در پیش
گرفت. همچنین او میگوید جداشدن نیروهای مذهبی از مصدق نقش بزرگی در سرنگونی رژیم
مصدق داشت.[2]
نویسنده بطورکلی معتقد است که نمایندگان مجلس نمایندگان واقعی مردم ایران نیستند و آنرا نماینده طبقه حاکمه معرفی میکند باوجود اینکه همین مجلس به مصدق امکان میدهد تا رژیم خود را برپا کند و بیشتر نخست وزیری خود را با فرمان شخصی حکومت کند تا مصوبات مجلس. همچنین برای نویسنده درگیری مجلس و دولت سرشت طبیعی دمکراسی دیده نمیشود. وظیفه دولت بسادگی اجرای قوانین مجلس و همچنین کار کردن با موافقت مجلس است و بطور کلی کار مجلس مراقبت از اقدامات دولت ونیروی موازنه کننده توانمندی اجرائی دولت است. برای هر دیکتاتوری این توانمندی محدود کننده مجلس که مردم را در پائینترین سطح نمایندگی میکند یک مانع جدی است که سرانجام مصدق هم با آن روبرو میشود و مانند هر دیکتاتور دیگری کوشش مینماید آنرا دور بزند.
نویسنده بطورکلی معتقد است که نمایندگان مجلس نمایندگان واقعی مردم ایران نیستند و آنرا نماینده طبقه حاکمه معرفی میکند باوجود اینکه همین مجلس به مصدق امکان میدهد تا رژیم خود را برپا کند و بیشتر نخست وزیری خود را با فرمان شخصی حکومت کند تا مصوبات مجلس. همچنین برای نویسنده درگیری مجلس و دولت سرشت طبیعی دمکراسی دیده نمیشود. وظیفه دولت بسادگی اجرای قوانین مجلس و همچنین کار کردن با موافقت مجلس است و بطور کلی کار مجلس مراقبت از اقدامات دولت ونیروی موازنه کننده توانمندی اجرائی دولت است. برای هر دیکتاتوری این توانمندی محدود کننده مجلس که مردم را در پائینترین سطح نمایندگی میکند یک مانع جدی است که سرانجام مصدق هم با آن روبرو میشود و مانند هر دیکتاتور دیگری کوشش مینماید آنرا دور بزند.
با اینکه رژیم
مصدق بر روی ملی کردن داراک صنایع نفت شرکت ایران و انگلیس در ایران بنا شده است
نویسنده به گفتگوها و پیشنهادات شرکت و دولت ایران اشاره ای نمی نماید و به گزارش
یک طرف گفتگو می پردازد. آنچه در تاریخ معاصر ایران آشکار است همزمان بودن غربگرای
و غرب ستیزی طبقه نوزاد تحصیل کرده و متوسط ایران است. شرکت نفت ایران و انگلیس که
در زمان نخست وزیری مصدق نزدیک به پنجاه سال در ایران کار کرده بود و یکی از سه
شرکت بزرگ نفتی جهان بود دروازه صنعتی شدن را سالها بود که بروی ایران باز کرده
بود و ارتشی از صنعتگران نفتی ایران به تعداد تقریبی 100000 نفر را تربیت کرده
بود. طبقه حاکمه ایران بطور کلی از کوتاه بودن دست خود از این صنعت بزرگ رنج
میبرد. هرچند که شرکت نفت ایران و انگلیس خود را مستقل از دولت بریتانیا میدانست و
بر آن تأکید میکرد سیاست پیشه های ایران تلاش میکردند آنرا با دولت بریتانیا یکی
بدانند. پیش از برآمدن رضاشاه دولت ایران پی به ارزش شرکت برده بود و تلاش میکرد
تا سهم بیشتری از سود شرکت را بدست آورد.
هر چند که
نویسنده مکرر از دمکراسی و منافع ملی سخن میکوید مخالفت مجلس با مصدق را نتیجه
نداشتن نماینده واقعی مجلس مردم میداند استدلالی که هر دیکتاتوری برای برقراری
دیکتاتوری خود مینماید، نه جریان طبیعی ارکان حکومت دمکراسی برای "بررسی و
موازنه" دولت. نویسنده اذعان میکند که در آخرین روزهای رژیم مصدق کشور در
آستانه جنگ داخلی، تجزیه کشور و کودتای حزب توده قرار داشت[3]. با اینوجود او معتقد است که مصدق نخست
وزیری ملی و طرفدار مردم و قابل ستایش بود و علت سرنگونی اش طبقه حاکمه متشکل از
پادشاهی خواهان، نظامی ها، زمین داران و اسلام سیاسی بود نه استعداد قابل ملاحظه
مصدق برای ایجاد بحران های اقتصادی و سیاسی پی در پی.
موافت نامه
تکمیلی دولت ایران با شرکت نفت ایران و انگلیس که درآمد دولت را در سال 1328 از
بیش از 9 میلیون پاند به بیش از 18.5 میلیون پاند و در سال 1329 از بیش از 13
میلیون پاند به نزدیک به 23 میلیون پاند میرساند[4] در مجلس پانزدهم با کوشش بقائی، مکی،
آزاد و همکاری مصدق که نماینده مجلس نبود تصویب نمیشود. از این پس خواننده جریان
بهره گیری مصدق را از مجلس برای پیشبرد اهدافش را مشاهده مینماید که پس از ایجاد
بحران اقتصادی و به بنبست رساندن آن به ایجاد بحران های سیاسی دیگر رو میاورد تا
سرنگونی رژیمش. با این وجود برای اینکه نویسنده از داستانواره جبهه ملی و کمونیست
ها برای سرنگونی رژیم مصدق بر پایه کودتا و توطئه آمریکا و انگلیس امپریالست منحرف
نشود در اندگی بیش از یک برگ مجرمان کودتای 28 مرداد را ذکر مینماید.[5] در حالیکه درنه بخش کتاب بخوبی نشان
میدهد چگونه مصدق نیروی سیاسی قابل ملاحظه ای از چپ ها و اسلام سیاسی را به گرد
خود جمع میکند و همچنین چگونه بجزء حزب توده دیگر چپ ها و اسلام سیاسی
را به دشمنان خود تبدیل مینماید.
آنچه بنام
کودتای آمریکائی 28 مرداد توسط کمونیست ها و مصدقی ها شناخته و تبلیغ میشد در بخش
هشتم این کتاب بطور کلی پایه های آن ویران میشود. اسلام سیاسی که در آنزمان بوسیله
کاشانی نمایندگی میشد بخش قابل ملاحظه شورشیان خیابانی مخالف مصدق را در کنار
طرفداران پادشاهی تشکیل میدادند. قابل توجه است که در آنزمان ارتش ایران از جهت
سیاسی سه بخش شده بود طرفداران پادشاهی، طرفداران مصدق و کادرهای نظامی حزب توده
همچنین نظامی های مذهبی از موضع کاشانی پیروی میکردند که در این زمان با طرفداران
پادشاهی در یک جهت بودند. اینکه بخش نظامی طرفداران گروه پادشاهی به جریان سیاسی
غالب شد از جهتی بخاطر پشتیبانی شورشیان خیابانی مخالف مصدق و از طرف دیگر وجود
بقایای رهبری نظامی دوران رضاشاه بود که از روحیه جنگجوئی حرفه ای برخوردار بودند.
بدون شکل گیری جدید نیروهای سیاسی در 28 مرداد رژیم مصدق سرنگون نمیشد و خواست
آمریکا و انگلیس برای تغییر رژیم به واقعیت نمی پیوست. بدون تردید برای اسلام
سیاسی نداشتن مسئولیت برای سرنگونی رژیم مصدق جذابیت خاصی دارد و برای همین است که
با داستانواره کمونیست های دشمن غرب و جبهه ملی ها هم آواز میشود.
گزارش وقایع دوران
حکومت مصدق توسط نویسنده که بدون تردید گواه نخست آن بوده است از ارزش زیادی
برخوردار میباشد و برای هر کسی که مایل است به حقیقت سیاسی دوران مصدق پی ببرد یک
کتاب با ارزش است. در بیشتر موارد جریان وقایع با داستواره ای که نویسنده میخواهد
الغا کند در تناقض است. بهر روی نویسنده به خواننده امکان میدهد تا به نتیجه گیری
خود برسد چون گزارش وقایع حجم بیشتری از کتاب را گرفته است تا تعبیر آنها.
کامبیز باسطوت 2015/05

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر