جنایت نفرانگیز اسید پاشی به چهره بانوان برای بزیر کشیدن جایگاه اجتماعی آنها نتیجه تدوام بقای حکومت اسلامی در سی پنج سال گذشته است.
اقدام به اسید پاشی بصورت بانوان کار نسل دوّم حزب الله در جمهوری اسلامی است که هیچگونه حافظه تاریخی و اثری از اجتماع مترقی و سکولار پیش از انقلاب 57 ایران ندارد.
کامبیز باسطوت
جنایت نفرانگیز اسید پاشی به چهره بانوان برای بزیر کشیدن جایگاه اجتماعی آنها نتیجه تدوام بقای حکومت اسلامی در سی پنج سال گذشته است. اقدام به اسید پاشی بصورت بانوان کار نسل دوّم حزب الله در جمهوری اسلامی است که هیچگونه حافظه تاریخی و اثری از اجتماع مترقی و سکولار پیش از انقلاب 57 ایران ندارد. آنگونه که مشاهده میشود قوانین شریعت بخودی خود ارزش قانونی و از جهت دیگر پذیرشوارگی اجتماعی در میان مردم شیفته آزادی فردی در ایران ندارد باین علت مجلس جمهوری اسلامی با دوباره نویسی قوانین شرعی بشکل قانون مدنی کوشش مینماید بخش قابل ملاحظه از شریعت اسلام را به جامعه ایران بزور تحمیل کند و آزادی های بیشتری را از مردم بگیرد. یکی از وظایف ضروری برای هر مسلمانی در کنار سایر وظایف او اجرأ امر به معروف و نهی از منکر اسلامی است. شدت اجرای این وظیفه مسلمانان سیاسی برای انهدام تنوع کنش و آزادی اجتماعی و بی اعتناها به شریعت اسلامی در رابطه مستقیم به توانورزی حکومت استبدادی اسلام سیاسی دارد. از آنجا که حکومت اسلامی به مردم ایران حاکم است و یک زن مسلمان ویژگی های معینی دارد که در کلیتش میتوان آنرا در اندرون بودن معین کرد و چون زن ایرانی پس از انقلاب مشروطیت و دوران حکومت سکولار پهلوی ها از این ویژگی با آگاهی از حق آزادیش فاصله زیادی گرفته است جنایت اسید پاشی و دیگر جنایت ها مانند قتل های ناموسی در جمهوری اسلامی برای نهی از منگرات اسلامی جنبه قانونی پیدا کرده است.
باید توجه کرد
که در اسلام خمینیست معاصر که از بدو اسلام و عهد عتیق[1] پی روی میکند دختر بچه پس از نه سالگی
میتواند به خانه شوهر برود و حرفه بچه داری و خانه داری خود را آغاز کند. تحمیل
حیوان صفتانه روابط جنسی به دختر بچه های نه ساله تا پیش از هجده سالگی و بستن
دریچه حق در اجتماع بودن و آموزش کسب کردن روان این دختر بچه ها را میکوبد و از
رشد شخصیت آنها جلوگیری میکند و از آنها برای بقیه عمرشان انسان هائی درمانده و عاجز
میسازد که زن آرزومندانه اسلامی است. اجتماع آزاد و سکولار ایران پس از انقلاب
مشروطیت رشد و پرورش یافت که با ممنوئیت حجاب اجباری آخوندی توسط رضاشاه و باز شدن
در دبستان و دبیرستان و سپس دانشگاه ها بروی زنان از زنان اندرونی و درمانده زنان
متکی بنفس آموزش دیده که برای خود حقوق برابری با مردان قائل بودند ساخت. آن حقوق
اجتماعی، آموزشی و حرفه ایکه در جامعه متجدد پهلوها با الهام گرفتن از
انقلابیان متجدد مشروطیت برای بانوان ایران فراهم شد اسلام سیاسی سنتی را همواره
زجر داده است. در این میان دو گروه اسلام سیاسی یکی آخوندی و ملائی و دیگری بروز
شده و امروزی با تحصیلات و توانائی های بورکراتیک و حرفه ای که پذیرفته اند زیر
رهبری آخوندی و ملائی حکومت آنها را بگردانند شکاف آشکاری نمایان شده است. اسلام
سیاسی آخوندی که اتکای بنیادی آن به پائین ترین لایه های اجتماعی و پامبریش است که
نیروی واقعی اجتماعی آنها نیز هست دچار دوگانگی با اسلامی های سیاسی بهره برده از
آموزش سکولار متجدد امروزی است که حاضر نیستند با زنان خانواده خود مانند آخونده
ها رفتار کند.
یکی از نتایج
تداوم جمهوری اسلامی در بیش از سه دهه بسوی کمال رفتن آن است که همان اسلام بسوی
عهد عتیق رفتن است. در این بسوی عهد عتیق رفتن حکومت اسلامی سیاسی بربریت و
وحشیگری نهفته است مانند قصاص، قتل ناموسی و جهاد که حکومت اسلامی آنرا از بدو
تاسس خود باجرأ گذاشته است. جهاد اسلامی یا جنگ برای اسلام حکومت حزب الله را در
عراق، لبنان، آمریکای جنوبی و سوریه بطور غیر مستقیم مشاهده کرده ایم. لیکن جنگ
واقعی حکومت حزب الله با مردم ایران از نخستین روز تاسیس آن آغاز شده است و همواره
گروه گسترده تری از مردم را شامل شده است. این جنگ داخلی حزب الله با مردم ایران
با قتل عام نظامی ها و مقامات حکومت پهلوی ها آغاز شد و پس از آن با کشتار همدستان
اسلامی و کمونیست و جبهه ملی حزب الله در انقلاب 57 ادامه پیدا کرد. سپس برای
دورانی سیاسی بودن و روزنامه نگار و هنرمند بودن اسلامی های سیاسی یا اصلاح طلب
های اسلامی برای هر نو انتقادی دلیلی کافی برای ضد اسلام و بزندان
افتادن بود. بانوان اولین گروه مردم ایران بودند که همواره مورد حمله نیروهای
سرکوبگر اسلامی بوده اند لیکن حزب اللهی ها بدون مصونیت توانورزی دولتی قانوناً
دستشان برای آزار و مزاحمت بانوان باز نبود تا اینکه حزب الله پرچم نهی
از منکرات را بلند کرد و زیر آن اقدام به جنایت اسید پاشی به چهره زنان در اصفهان
دست زد.
اسلام سیاسی
آخوندی در ایران دو هدف بنیادی اجتماعی و فرهنگی خود را تعقیب مینماید که یکی به
زیر کشیدن، کوبیدن و تسلیم کردن بانوان در جامعه ایران مانند عربستان است و دیگری
پرورش مردانی است که با این هنجار استعمار اجتماعی زنان همکاری کنند. اسلام سیاسی
آخوندی از روز نخست اعلان جمهوری اسلامی در تهران وارد جنگ با مقام برابر اجتماعی
بانوان با مردان شد که با روسری و توسری آغاز شد و در حال حاظر به اسید پاشی رسیده
است. اعدام خانوم فرخرو پارسای وزیرپیشین آموزش و پرورش از میان دهها وزیر آموزش و
پرورش پیشین مرد نشانه کینه آخوندها به مقام زن در جامعه سکولار بود. برخورد شدید
نیروهای سرکوبگر حکومت اسلامی با معترضان اسید پاشی زن و مرد دلیر و بیباک در
اصفهان و تهران نشانه آشکار پشتیبانی حکومت جمهوری اسلامی از اسید پاشان
جنایتکارحزب اللهی است. نیروی سیاسی بلقوه بزرگی در پشت محکوم کنندگان اسید پاشی
وجود دارد چون شکار این جنایتکاران اسید پاش میتواند دختر، همسر، خواهر، مادر و
دیگر زنان بستگان هر مرد بروزشده و متجدد اسلامی و یا سکولار باشد. این جدالی است
که اسلام آخوندی برای نابود کردن جایگاه اجتماعی زنان یا نیمی از مردم ایران برپا
کرده است و قصد دارد نیم دیگر مردم ایران یا مردان را درآن شریک جنایات خود بر ضد
زنان بنماید.
شاید در حال
حاظربنظر برسد این تنها بانوان مبارز برای حقوق اجتماعی خود هستند که شکار حزب الله
برای اسید پاشی هستند لیکن بدون تردید مردها هم شامل قانون منکرات میشوند و بزودی
آنها هم برای استفاده از حق آزادی خود گرفتار دست های جنایت کار حزب الله خواهند
شد. مردم ایران زن و یا مرد راه گریزی از دنیای پر از عذاب و تاریک حزب الله
ندارند دنیائی که خامنه ای آنرا اینگونه تصویر میکند "... برای اینکه با
حاکمیت طاغوت، حاکمیت یزید، حاکمیت عیش و نوش، حاکمیت ظلم به مومنین در دنیا
مقابله کنیم."[2] از دیدگاه خامنه ای مسلم است که حاکمیت
یزید و حاکمیت طاغوت در دنیا برقرار است لیکن در ایران نباید برقرار باشد. ظاهرآً
آنچه در ایران برقرار است حاکمیت عیش و نوش است یا با زبان غیر حزب اللهی وجود
شادی و خوشی کیفیت هائی که زندگی را برای انسان امکان پذیر میکند بر عکس حزب الله
که غم و عزاداری برای شخصیت های سیاسی عهد عتیق باید برزندگی مردم حاکمیت داشته
باشند. لیکن حاکمیت ظلم به مومنین را از نظر اسلام سیاسی خامنه ای چگونه میتوان
تعبیر کرد آیا از نظر خامنه ای زنان و مردان سکولار ایران نماینده حاکمیت ظلم به
مومنین هستند؟
از دیدگاه اسلام
سیاسی نابود کردن عیش و نوش با نام درست آن شادی و خوشی در ایران امکان پذیر نیست
مگر با به اندرون فرستادن بانوان که ظاهراً آنها سمبل این عیش ونوش هستند نه ذهنیت
بیمارگونه مردان شهوت ران، لیکن زنان ایران آزادی و حقوق اجتماعی داشتن را تجربه
کرده اند و برای نگهداشتن آن با حزب الله دلیرانه مبارزه میکنند و آماده اند برای
آن مجازات شوند. آزار و دستگیری زنان توسط خواهران زینب، لباس شخصی ها و پلیس را
با بی باکی روبرو و تحمل میکنند برای این استکه اکنون آخوندهائی پامنبری های خود
را برای جنایت اسید پاشی بسوی زنان واداشته اند و تمام حکومت اسلامی خود را در
برابر آن بی تفاوت نشان میدهد. خامنه ای در همانجا میگوید " امروز در جهان پر
از ظلم و جور است."همان دنیائی که ملیون ها ایرانی ترجیح میدهند در هر گوشه
ای از آن زندگی کنند تا در وطنشان زندگی نکنند چون زیر یوغ حزب الله است. حکومت
اسلامی فقاهتی در سیر تکاملی خود همان گونه که تا بحال بخشهای زیادی از مردم ایران
را از خود رانده با باز گذاشتن دست آخوندهای حزب اللهی برای جنایت های مانند اسید
پاشی بخش های بیشتری از مردم را بر ضد خود تحریک خواهد کرد.
هر چند که در
دوران حکومت حزب الله بر ایران مبارزان سیاسی گوناگون بدون وقفه به مبارزه خود
باحکومت اسلامی ادامه داده اند لیکن بخشی از مردمان سکولار و بوروکرات به طریقی
کوشش کرده اند با رژیم حزب الله کنار بیایند وزندگی کنند. در صورتیکه حزب الله
بطور مداوم حقوق اجتماعی، اقتصادی و سیاسی مردم را روز به روز بیشتر محدود کرده
است و اسید پاشی به صورت زنان ایران شاید نهایت حد این محدود کردن برای مردم باشد.
مردم ایران باید پی برده باشند که حمله حزب الله به حقوق انسانی آنها تا وقتیکه
حکومت اسلامی وجود داشته باشد متوقف نخواهد شد. اسلام سیاسی حاکم بر ایران نه تها
جلوی پیشرفت کشور را گرفته بلکه روز به روز آنرا از جهت اجتماعی و فرهنگی به عقب
میبرد. هر امتیازی که مردم ایران به حزب الله میدهد آنها را بیشتر گستاخ مینماید و
برای تحمیل امتیاز دیگری اقدام میکند. زندگی عادی برای مردم ایران زیر حکومت
استبدادی اسلام سیاسی غیر قابل تصور است و به هیچوجه امکان پذیر نیست.
مردم باید بیک
مبارزه گسترده برای آزادی و سکولار دمکراسی با حکومت اسلامی بوسیله
امکانات فردی که دارند دست بزنند. اسید پاشی بصورت زنان ایران میتواند دلیل محکمی
باشد برای بانوان مقیم خارج که از سفر کردن به ایران خوداری کنند چون رفت و آمد
ایرانیان مقیم خارج به کشور عادی بودن شرایط زندگی برای مردم را الغا میکند. بخش
قابل ملاحظه ای از نسل دوم طبقه حاکمه حزب اللهی یا اصلاح طلبان زندگی در خارج را
بر زندگی در ایران ترجیح میدهند لیکن با اینوجود در سراب کاذب اصلاح حکومت اسلام
سیاسی هنوز گرفتارند و از پذیرش مسئولیت خود برای جنایات حزب الله شانه خالی
میکنند. تحصیل کرده هائی که بوروکرسی اداری حکومت اسلام سیاسی آخوندی را میگردانند
از امکانات فردی قابل ملاحظه ای برای از کار انداختن ماشین ویرانگر حزب الله
برخوردارند و میتوانند انتخاب کنند که ارکان حکومت حزب الله را برپا نگه ندارند و
اجازه دهند زیر بار جنایت های خود فرو بریزد. حکومت جمهوری اسلامی مانند هر حکومت
استبدادی پوشالی و بدون پشتیبانی مردمی است و آنطور که ظاهر آن نشان میدهد از
استحکامی برخوردار نیست بایکوت خلاق انفرادی مردمی براحتی میتواند پایه های آنرا
سست کند انچنانکه ویرانی آن بواقعیت بپیوندد.
2014/30/10
[1] معمولاً از حکومت جمهوری
اسلامی به نام حکومت قرون وسطا در نوشتارها یاد میشود که بتقریب بین قرن نهم تا
چهاردهم است لیکن چون پیدایش و گسترش اسلام از ابتدای قرن هفتم یعنی 600 میلادی
آغاز شده است و حکومت اسلامی خود را به بدو اسلام نسبت میدهد عبارت درست عهد عتیق
است چون بین قرن هفتم و اوایل قرن هشتم و پیش از آمدن کاغذ از چین به خاورمیانه و
اروپا هنوز بخشی از اواخرعهد عتیق در نظر گرفته میشود. برای اطلاعات بیشتر به
ترجمه کتاب "تسخیر بزرگ عرب" در سیاست در ایران مراجعه کنید.

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر