نشر مقالات مختلف در وبلاگ باشگاه جنبش، در لس آنجلس، به معنای موافقت تمام اعضاء با آن مقالات نیست. نویسندۀ مقاله، صاحب نظر و مسئول است.

۱۳۹۴ اردیبهشت ۲۶, شنبه

افسانه انرژی هسته ای درایران / دکتر ن. واحدی

کلیه ی مطالب علمی ایکه در این نوشته آورده می شود برای نتیجه گیری و داوری سیاسی – اجتماعی الزامی می باشند. ازاین رو کوشش برآن است که مسائل پیجیده ی علمی ساده بیان شوند.
درآمد
هیچ پدیده ای را نمی توان درباره اش به بحث و گفتگو نشست مگر اینکه معلوم کنیم چه روابطی این پدیده را بوجود آورده است. ازاین رو هرگونه سخن پردازی در مورد سازمان انرژی اتمی ایران نیز مادامیکه به این مهّم پرداخته نشود حق مطلب را ادا نخواهد کرد. به این دلیل دراین نوشته به علل وجودی سازمان انرژی اتمی می پردازیم و سپس سود و زیان چنین سازمانی را برای مملکت به نقد می کشیم.


روابط مولود سازمان انرژی اتمی در ایران

درسال ١٩٣٨دو شیمیدان معروف آلمانی، "اتوهان"[1] و "فریتس اشتراسمن"[2] باهمکاری خانم  فیزیکدان اطریشی، "لیزمایتنر"[3]، شکستن هسته ی اتم را به  هسته های کوچکتر اتمی (شکافتن اتم) کشف نمودند. بعدأ معلوم شد که دراین فراگرد هسته ای انرژی زیادی نیز بدست می آید. آشکار بود که اگر این شکافتن بدون کنترل و بطور" زنجیره " ای (هر اتمی که شکافته میشود خودبخود می تواند موجب شکافتن هسته ی دیگری بشود) صورت بگیرد بمبی مخرب و مصیبت بار است و چنانچه این فرآیند مهار شده انجام یابد برای انسان منبع انرژی عظیمی  خواهد بود.

اما دراین آزمایش عنصر گرافیت بعنوان "مدراتور" (آهسته کردن حرکت نوترونها که چیزی جز هسته ی اتم هیدرژن نیستند) و عنصرکادمیوم برای ترمزنمودن فراگرد شکافتن بکار برده شده بود. آهسته بودن نوترونها ضروری می باشند. زیرا هسته ی اتم اورانیوم235 تنها این نوع نوترونها را می تواند جذب کند و با این جذب منفجرگردد. پیآمد این آزمایش این شد که دوسال و نیم بعد امریکا نخستین بمب اتمی را درجهان ساخت.

اما درآغاز سال ١٩۵٠ میلادی شرکتAMF (Amercan Machine and Foundry) به دولت جدید التأسیس اسرائیل کمک کرد تا در"کیبوتس" پالماشیم کنار رودخانه ی Soreq(اسرائیل) درلب دریای مدیترانه برای خود یک رآکتور کوچک پژوهشی ١ مگاواتی از نوع استخری بسازد. حدود ١٠ سال پس از این ماجرا ناگهان کاخ سفید( ایزنهاور) مطلع گردید که دولت اسرائیل به مدد کشور فرانسه محرمانه یک رآکتور اتمی بزرگ دیگری در شهر "دیمونا" Dimona در حوالی صحرای "نجو" Negev ساخته و درآنجا به فعالیتهای هسته ای مشغول است.

گرفتاریهای دیپلماتیک و سیاسی این خبر درحوصله ی این مقاله نیست. اما ایزنهاور که به برنامه های اتمی کشور خود به ویژه فعالیتهایش درشهرشیکاگو، خواه برای ایجاد بمبهای اتمی و خواه برای تولید برق از راه شکافتن هسته ی موادّ، به ویژه تولید سوخت برای این رآکتورها و مهمّ تر از همه رآکتورهای " فاست بریدر"، آشنائی داشت براین باور بود که با ایجاد یک آژانس بین المللی اتمی می توان در آن زمان (دوران جنگ سرد) و شاید هم بعد ازآن از دستیابی کشورهای دیگر جهان به سلاحهای اتمی جلوگیری نمود. به ویژه که مردم دنیا درآن زمان به شدت با سلاحهای اتمی مخالف بودند و آن را تقبیه می کردند.

 به این دلایل او برای آرام کردن اذهان عمومی و پیش بینی هائی که برای بازارانرژی اتمی میشد، به دکترین "اتم برای صلح" متوسل گردید(١٩۵۴). متعاقب آن نیز درسال ١٩۵١ نمایشگاهی به همین نام در نمایشگاه سالانه ی بروکسل برگزار گردید.

ایزنهاو دراین رابطه و برای اینکه به خاورمیانه در برابر اسرائیل آوانسی داده باشد و آنها را نیز در جهت آشنائی با انرژی هسته ای( بخاطر بازار آینده) ترغیب نماید، برنامه ی ساختن رآکتورهای کوچک ۵ مگاواتی را به اجرا گذاشت تا آن را به کشورهای این منطقه که تازه در شکل سازمان  "سنتو" شکل گرفته بودند بفروشند. این برنامه را نیز شرکت AMF متحقق ساخت و به پاکستان و ایران و اسرائیل نیز فروخت. اسرائیل ساختن این رآکتور را در سال ١٩۵٨ آغاز و در سال ١٩٦٠ بهره برداری ازآن را آغاز نمود. در حالیکه ساختن این رآکتور درایران بسال١٩٦٠ برمی گردد و بهره برداری ازآن از سال ١٩٦۷ آغاز شده است.

اما یکی از مهمترین مسائل رآکتورهای اتمی همانا ایمنی آنهاست. به این دلیل درسال ١٩۵۴ گروه " والکر سیسلر" [4]، یکی از مهمترین گروه های متخصص انرژی اتمی دنیا، در یک گردهمآئی محرمانه ای با اعضای ارشد کمیسیون انرژی اتمی امریکا ( AEC) مسئله ی ایمنی رآکتورهائی که درآینده مجاز به ساختن و بهره برداری صلح آمیزند به شور گذاشت. خوب، قضیه چه بود و چرا این جلسه محرمانه برپاشد؟

گروه "سیسلر" درسال ١٩۵١ باکمک " والتر سین" پدر رآکتورهای " فاست بریدر" اولین رآکتور آزمایشی کوچکی از این نوع را بنام EBR-1  در شهر شیکاگو ساخته بود که تولید برق می کرد. این گونه رآکتورها ضمن کارمی توانند سوخت مورد نیاز خود را نیز تهیه کنند. برای سیسلر این مدل بسیار اهمیت پیداکرده بود. زیرا به او پیشنهاد ساختن یک نیروگاه اتمی از این نوع را بنام " لاگونا بیچ" میان دوشهر " تولدو" و " دیترویت" کرده بودند. اما این رآکتور EBR-1، که پروتو تیپ بود، یک اشکال اساسی داشت. به این معنی که اگر به دلیل صانحه ای مهار نشدنی می شد و در آن شکاف اتمی زنجیره ای راه می افتاد دیگر کسی نمی توانست جلوی آنرا بگیرد. آنوقت یک Meltdown یعنی ذوب قلب رآکتور، یا بهتر Super Gau، یک فاجعه ی عظیم اتمی رخ میداد. ازاین رو متخصصین امریکا می بایستی به چاره جوئی می نشستند و با اعضای سازمان اتمی کشور خود این گونه ریسک ها را مطرح می ساختند تا به مردم پاسخ گو باشند. به ویژه که هیچ شرکت بیمه ای هم در دنیا حاضر به بیمه کردن این رآکتور نبود. از این گذشته این گونه رآکتورها می توانستند در طول ۴٠ تا ٦٠ سال عمر خود صدها تن پلوتونیوم بسازند که نه تنها بسیار سمیّ است بلکه افزون براین "نیمه عمر" این عنصر حدود ۴٨ هزار سال است. بعده ها نتیجه ی این گرد همآئی و سیمولاسیونهائی (نمون سازیهای ریاضی) که برای شناخت بهتر این گونه خطرات شد بصورت اصولی درآمدند که بدون رعایت آنها آژانس بین المللی اتمی به هیچ کشوری اجازه ی ساختن رآکتور نمی دهد. از جمله نیروگاههای اتمی از نوع آب سبک ( بصورت مدراتور) مجازشناخته نشدند و قرار دادی به نام NPT بمنظورجلوگیری از تولید و توزیع سلاح هسته ای تهیه گردید که اعضای آژانس اتمی می بایستی آنرا امضاء نمایند. این قرارداد را دولت ایران در اوّل جولای ١٩٦۸ امضاء و دردوّم فوریه ١٩۷٠ از مجلس شورای ملّی گذرانید.

با همه ی دشواریهای سیاسی – اقتصادی و کمبود نیروی انسانی که وجود داشت:
پس از غوغای ملّی کردن صنعت نفت و گذر از آشوب ۲۵ تا ۲٨ مرداد سال١٣٣۲، ایران کشوری به تمام معنا ورشکسته و از درون پاچیده و با همه ی منابع زیرزمینی خویش نیازمند به کشورهای بزرگ اروپائی و ایالات متحده ی امریکا شد. دراین چارچوب سپهبد زاهدی، نخست وزیر، ازیکسو  برای ایجاد نظم و قانون مجبور به سخت گیری و خشونت و ازسوی دیگر می بایستی ساختار اداری کشور را که نامنضبط و خودسر ترمزی در برابر کارهای مردم شده بود بازسازی و نوسازی کند. بعلاوه دولت ناچارأ ملزم به رفع بیکاری و کسادی بازار بود. زیرا این دو عنصر همیشه یکی از مهّم ترین موجبات نارضایتی مردم در همه جای دنیا می باشند. به این دلیل، ایران به اعتبار درآمد منابع نفتی خویش که در قرارداد امینی – پیچ اعلام شده بود آهسته آهسته زیر بار تعهداتی رفت که در نهایت درآمد هایش همیشه کمتر از هزینه هایش گردید. سیاست غلطی که چون بختکی بر دوش دولتهای بعدی نشسته بود . ولی این سیاست توان تهیه ی یک برنامه ی کلان رشد و توسعه را ازایرانیان گرفته بود. دشواری ایکه مورد توجه هیچ یک از امیران مملکت قرار نگرفت. در نتیجه دولت نیز با وجود داشتن سازمانی بنام سازمان برنامه و بودجه و شورای اقتصادی هیچگاه دارای سیستم فکری منسجمی در امور آبادانی ورفاه کلّ کشورنشد. متأسفانه دستگاه سیاسی نیز که مدام با مسئله ی توسعه برخورد دارد چون ظرفی برای آن در اختیار نداشت اعمالش انعکاس برآشفتگی و پراکندگی تصوراتی گردید که بیشتر خیالی فردی تا اجتماعی بودند.

این مطلب را درامور دستگاه دانشگاه تهران می توان به وضوح مشاهده کرد. کشور ایران در آن دوران نه تنها دارای کارگر متخصص نبود، نه تنها سطح علم و پژوهش در دانشگاههایش پائین بود و لابراتوارهای لازم برای این امور را نداشت، بلکه روش اداره ی سازمانهای علمی و پژوهشی اش نیز کهنه و دست و پا گیر بود.

به این دلایل کسی هم نبود که برای کشوری که می خواهد خود را نو کند وعلاقه به تجدد دارد، زیربنای مدارس و دانشگاهها و مراکز پژوهشی کشور را به نقد بکشد و نوسازی آنها را خواستار بشود. در عوض در دانشگاههای مملکت موضوع مراتب علمی و کرسی استادی کلاف سردرگمی شده بود که گشودن آن ناممکن به نظر می رسید. درچنین شرایطی ناگهان در دانشگاه تهران سخن از ایجاد مرکز اتمی به میان می آید و در اندک زمانی نیز این سازمان در سال ١٣٣۵ به ریاست دکتر آزاد یکی از برجستگان دانشگاه تشکیل شد.

همانطور که در بالا یادآوری شد علّت این گسترش را باید در دکترین"ایزنهاور" «اتم برای صلح» جستجو نمود. معذالک تا آنجا که نویسنده از شادروان دکتر آزاد و پروفسور عبدالسلام میداند این تنها همت و کوشش دکتر آزاد بود که بر مخالفین بین المللی ایجاد رآکتور پژوهشی 5 مگاواتی AMF در ایران چیره شد وعاقبت قرار داد ساختن این رآکتور در امیر آباد تهران بسال ١٩٦١ به امضاء رسید. آقای هوشنگ باتمانقلیج که مدتها رئیس سنتو درآنکارا بود ازاین ماجرای چانه زنی های دیپلماتهای ایرانی با کشورهای دیگر و گرفتاریهای دکتر آزاد بخوبی آگاه است.

لازم به تذکر است که در باره ی رآکتور امیرآباد و مسائل اتمی ایران، چه در " ویکی پدیا" و چه در اینترنت ازجمله از سوی Oxford Research Group  [5]، اطلاعاتی منتشر شده است که از نظر علمی و فنی نادرست اند. موضوعی که نشان میدهد تا چه اندازه مدعیان آگاهی به علم و فن هسته ای سطحی و بی تجربه می باشند.

به هر حال، نگاه کنیم به عملکردها :  اسرائیل برای ساختن و براه انداختن همین رآکتور در خاک خود تنها دوسال وقت لازم داشته است. در حالیکه ایرانیان شش سال برای ساخت رآکتور زمان گداشتند!
علّت این تفاوت در کار اجرائی یک پروژه ی آموزشی و پژوهشی نه تنها کمبود بودجه و کارگر متخصص بود بلکه ایران برخلاف اسرائیل تنها یک نفر اپراتور رآکتور(تکنولوژ هسته ای) داشت بنام " مهدی صرام" که درامریکا مشغول به تحصیل بود و فکر می کنم بسال ١٩٦۷ به ایران باز گشت(دکتر مهدی صرام امروزی).

تازه بعد ازاینکه این رآکتور آغاز بکار کرد به دلیل نداشتن وسایل لازم برای بهره گیری از جریان نوترون Beam استفاده از رآکتور مدّتها به تعویق افتاد و بعد هم معلوم گردید که این رآکتور نشت میکند و در جنوب تهران آبی که به جالیزها می ریزد رادیوآکتیو است. این مشکلّ پس از مدّتی بالاخره به کمک متخصصین آلمانی رفع شد.

اما باید دانست که درسال ١٣۵۲ خورشیدی قرارداد نفت امینی - پیچ لغو شد و بجای آن قرارداد دیگری برای مدّت ۲٠ سال میان ایران و شرکتهای نفتی(۷ کمپانی) بسته شد. لازم به یادآوری است که درقرارداد امینی – پیچ بسیاری از بندهای قانون ملّی شدن صنعت نفت نقض شده اند. ولی این عیب هزینه ای بود که ایرانیان می بایستی برای ملّی کردن صنعت نفت خویش می پرداختند. این جمله را می توان بقرار زیر تفسیر نمود :
" هنگامیکه ملّتی خودش برخودش حاکم نباشد مجبور به تسلیم در برابر زور، استعمارو دنیامندی سرمایه است"

اما گرچه قرارداد جدید نیز معایبی داشت که امروز مورد توجه این بحث نیست، اما حسن این موافقت نامه را بایستی در بالا رفتن درآمد ایران از فروش نفت دید که حالا تقریبأ چهاربرابر شده بود(حدود بشکه ای ١۲ دولار).

برای کسانیکه سیاستمدارواقعی بودند این توافق نامه، یعنی بالارفتن ناگهانی قیمت نفت معنی داشت. متأسفانه به غیر از شاه و معدودی از ایرانیان کسی متوجه نبود که دراین معامله اصل " داد و ستد" پایه ی همکاری است؛ همانطور که در مورد قرارداد امینی – پیچ نیز داد و ستد شده بود. موضوعی که امروز در ولایت فقیه در کلام " تعامل" تبلور دارد. اما باید پذیرفت که متأسفانه در توافق نامه ی " لوزان" به ریاست آقای جواد ظریف این " داد و ستد" بکلّی یکطرفه صورت گرفته است.

بدیهی بود که دولت وقت (هویدا) با آن برنامه هائی که باهمکاری سازمان برنامه و بودجه داشت، که همه درخود کمبود نیروی انسانی را منظور نکرده بودند، نمی توانست سریع و مؤثر از دلارهای نفتی استفاده بکند. حال اینکه کوشش شاه برای تحقق " انقلاب سفید" به دور دومحورویژه  دور می زد که یکی فراهم آوردن سرمایه ی لازم و دیگری پیاده کردن برنامه های کلانی بود که استفاده از دلارهای نفتی را برای توسعه ی همه جانبه ی کشور ممکن بسازد. به ویژه قدمهای اولیه درراه این توسعه بوسیله ی هویدا برداشته شده بود که اهمیت آن را نمی توان ندیده گرفت. اساسی ترین این قدمها شهری کردن مملکت یا Urbanisation می باشد، موضوعی که تا بحال کمتر کسی به آن توجه نموده است. روشن است شرط شهری شدن که شرط لازم برای تولیدی شدن مملکت است نمی بایستی به امر تقسیم اراضی لطمه بزند. بلکه به عکس شایسته بود مکمّل آن باشد. مطلبی که نه در سازمان برنامه ی کشور به درستی مطرح و نه در شورای اقتصاد مورد بحثی جدّی قرار می گرفت. ازاین گذشته اگر هم در محافلی با این موضوع بطور انتقادی برخورد می شد هویدا آن را خصوصی می گرفت و از خود حساسیت نشان میداد و در مواردی نیزآن را بصورت شکوه و شکایت بعرض می رسانید.

بعلاوه درمملکت ساختارهائی بوجود آمدند که مترّقی و سزاوار کشوری صنعتی و از همه مهمتر دمکراسی برانگیزبودند. اما لازم به توضیح است که هر ساختاری خودبخود در رابطه با تحقق خواسته ها و مطالبات مردم می تواند موفق باشد، در غیر اینصورت تنها نقشی بردیوار خواهد بود. ازآن جمله باید به مؤسسه ی "مطالعات و تحقیقات اجتماعی " اشاره کرد که به همت دکتر سیاسی و دکتر احسان نراقی ایجاد گردید. اما این مؤسسه در آن روزگار که مملکت به مرحله ی صنعتی شدن رسیده بود ناکام ماند. زیرا لازمه ی اینگونه مؤسسات حضور فعّال بخش خصوصی است که چون دولت خودش بصورت سرمایه دار بزرگ در صحنه حضور یافته بود عملأ این بخش کارش لنگ و تنها دلالی شده بود.

درچنین شرایطی دولت در نیمه ی دوّم دهه ی ۴٠ خورشیدی پروژه های بزرگی را چون سد سازی، تأمین آب برای کشاورزی و دامداری، ساختن نیروگاههای برق، ذوب آهن، کارخانه های فولاد سازی و مس و پترو شیمی و گاز، صنایع الکترو نیک، صنایع نظامی و ..... و براه انداخته بود که نه تنها از نظر مالی در مضیقه بودند بلکه نیروی لازم انسانی برای راه اندازی آنها را نیز نداشتند. 

موضوعی که برای شاه تصور رفتن بسوی دروازه های تمدن بزرگ را تولید کرده بود، بدون اینکه در پشت آن یک برنامه ی رشد و توسعه ی متناسبی با این تصوّر دیده شود. بدیهی است که رسیدن به این تمدن بزرگ به انرژی عظیمی نیز نیاز داشت. ولی میزان آنرا می بایستی متخصصین و برنامه ریزان تعیین می کردند و نه اینکه آنرا تخمین می زدند. در رابطه با همین تخمین هم بود که مذاکراتی میان شاه و هنری کیسینجر صورت گرفت و ناگهان رقم ۲٣ هزار مگاوات برق بر سرزبانها افتاد.

حقیقت این است که این تصوردولت که در واقع تصور شاه بود تنها هنگامی صحیح می بود که نه بصورت سرمایه گذاری دولتی، بلکه بخش خصوصی، یعنی خود مردم، این سرمایه گذاری را بعهده می گرفتند و چارچوب این سرمایه گذاری را دولت بصورت وام های کم بهره بانکی دراختیارشان قرار می داد(تازه با توجه به فساد اداری در کشور هویدا می بایستی انقلابی کار می کرد، کندی کار و انحصارطلبی ها را ازبین می برد). به این دلیل این کوششهائی که در عین حال وطن دوستانه و مصلحت آمیز بود چون مردم و توانائی آنها را شامل نمی شد محکوم به شکست شد. به ویژه که بخش خصوصی و کارهایش خودبخود درچارچوب قانون مملکت القاء کننده ی مردمسالاری می باشد و کشور تنها با سعی مردم خود بخود متجدد می گردد. ولی این سخن همان تئوری عبوری است که امریکا ۴٠ سال است به دنبالش می گردد و پیدا نمی کند[6]

به هرحال برمبنای این تصور و ناتوانی دولت هویدا در استفاده ی سریع از دلارهای نفتی است (به مقاله ای به نام امرتوسعه در دوران شاه مراجعه شود که بزودی منتشر خواهد شد) که شاه از وزیر آب و برق آن زمان، میخواهد که برای ایجاد نیروی اتمی در کشور مطالعه نماید و سریع آن را به مورد اجرا بگذارد.

باید یادآورشد که شاه در اواخر دهه ی ۵٠ میلادی در سفری که به انگلیس داشت به نیرو گاههای اتمی علاقمند شده بود و این علاقه را که بیشتر در جهت خرید " فاست بریدر" بود به اطرافیان خویش نیز گفته بود.
وزیر آب و برق ایران در رابطه با این پروژه از دکتر " والکر سیسلر" دعوت نمود تا برای مذاکره به ایران بیآید. برای نویسنده تعجب آور بود که ازکجا وزارت آب و برق به این آدرس دست یافته و مراجعه نموده است؟ به ویژه که " سیسلر" یکی از برجسته ترین کارشناسان شبکه ی برق در جهان بود. هم اوست که پس از جنگ بین الملل دوّم مأمور بازسازی شبکه ی برق اروپا گردید و در عرض چند ماه هنگامیکه با ژنرال دوگل وارد پاریس شد، این شهرنور باران بود. چنین امری نشانه ی زیرکی وزیر مربوطه می باشد.
همانطور که گفته شد " سیسلر" نخستین کسی است که نیروگاه اتمی با رآکتور " فاست بریدر" را ساخت. البته چه شاه و چه وزیر آب و برق چون متخصص مسائل رآکتور نبودند نمی دانستند که خرید این رآکتور ممنوع است.

لازم به توضیح می باشد که چنانچه در کشوری هرم قدرت معکوس بر رأسش قرار بگیرد زیرکی سیاسی همیشه تابع هوشمندی رأس قدرت است. موضوعی که طبقه ی اندیشمند کشور می بایستی بآن آگاه باشد و پند ولتر را بگوش بگیرد[7].

به هرحال وزارت آب و برق برنامه ی مفصلی نیز برای سازمان اتمی کشور آماده کرده بود که می بایستی برای تصویب به مجلس شورای ملّی می رفت. 
ولی ناگهان دکتر وحیدی، وزیر آب و برق بوسیله ی نخست وزیر اطلاع یافت که شاه آقای دکتر اکبر اعتماد را برای مدیریت سازمان انرژی اتمی کشور در نظر گرفته است.
ولی این انتخاب تنها نویسنده را متعجب نساخت بلکه بسیاری از متخصصین و فیزیکدانان کشور را نیز حیران نمود.
زیرا برای نویسنده تازگی داشت که دکتر اکبر اعتماد فیزیکدان هسته ایست. کلمه ی فیزیکدان هسته ای یکی از اختراعات رادیو و تلویزیونهاست. چون معمولأ افرادی که فیزیک تحصیل می کنند، پس از گرفتن دیپلم، یا به زبان انگلیسی " درجه ی ماستر"، می توانند در رشته ی معینی عمیقأ تحقیق بکنند. چنانچه این تحقیق به دلیل ویژگیهای خود از جانب متخصصین روز درآن رشته پذیرفته شود آنوقت این شخص دست به انتشارکار خود می زند و به گرفتن درجه ی دکتری نیز مفتخر می گردد. 

تا آنجا که نویسنده بخاطر دارد، چه در برخوردهای خصوصی، مانند میهمانی در منزل شادروان دکتر پرویز مرآت در پاریس و یا در نیاوران تهران، یا در جلسات شور درباره ی ایجاد وزارت علوم در منزل آقای مهندس محسن ظهیر با حضور نامزد وزارتخانه شادروان دکتر مجید رهنما و چند نفر دیگر از اساتید دانشگاه و یا در میهمانیهای دیگر، جناب دکتر اعتماد هیچگاه به عنوان فیزیک دان به کسی معرفی نگردید. نویسنده نیز هیج اثری از ایشان پیدا نکرده که دال بر فیزیکدان بودنشان بکند. به ویژه خود آقای دکتر اعتماد گفته اند که در لوزان در رشته ی برق تحصیل و تز دکترای خویش را به مدد کار در شرکت " برآن باوری" درباره ی " لرزش ژنراتورها" در رآکتورهای اتمی نوشته اند. این کار از نظر علمی – فنی کار بسیار ارزنده ای است. تا آنجا که نویسنده از شادروان دکتر آزاد شنیده است جناب دکتر اعتماد چند ماهی هم در مرکز تحقیقات هسته ای " ساکلی"  Saclay Nuclear Research  Centre در پاریس روی رآکتورها مطالعه داشته است.

به هر حال شاه ایران ایشان را برای این سمت برگزیده بودند و ایرادی هم نیست. تنها این گزینش برای کسانیکه دشواریهای عظیم مملکت را در آن دوران می شناختند تعجب آوربود که چرا یکی از بهترین وزراء کابینه ی هویدا، با دانائیها و توانائیهای که در امر آب و برق مملکت دارد و می داند که چه باید کرد کنار گذاشته می شود؟ تأثیر این گونه گزینشها برجامعه و مسائل اقتصادیش موضوعی است که بآن درمقالات دیگر توجه خواهد شد.

اما ضرورت روزگار ایجاب می کند آنجا که جناب دکتر اعتماد میآیند و در مورد مسائل اتمی ایران مصاحبه می کنند بر سخنان نادرست ایشان انگشت انتقاد گذاشت.

اخیرأ آقای اکبر اعتماد، رئیس سابق سازمان انرژی اتمی ایران و، شاید بگونه ای غیرمستقیم، مشاور این سازمان در دوران ولایت فقیه،  در مصاحبه ای نگاهی عجولانه به گذشته افکنده اند. نظیر این نگاه "خود محورانه" در مورد مسائل اتمی ایران را افراد دیگری هم که با علم و فن در این رشته آشنائی ندارند نیز ارائه می دهند که  درجمع تنها نمی توان آنها را حرّافی و تحریف گرفتاریهای گذشته دانست بلکه هدف این پُرگوئی بیشتر افسانه سازی است تا اذهان عمومی را به گمراهی بکشند و به این شکل منافع معینّی را بدون دردسر و جنجال عرصه ی عمومی تأمین سازند.
آقای دکتر اعتماد در مصاحبه ی اخیر خود میگوید :
" پیش از تأسیس سازمان انرژی اتمی ایران، وزارت نیرو در زمینه انرژی اتمی با یک شرکت آمریکایی قرارداد بسته بود و با ایجاد سازمان انرژی اتمی، آن قرارداد را فسخ کردیم".

این گفته صحّت ندارد. زیرا درست است که وزیر آب و برق مطالعات و مذاکرتی با گروه " سیسلر" در امریکا کرده بود ولی هیج قرار دادی میان وزارت آب و برق و گروههای امریکائی بسته نشده بود که آقای اعتماد آنرا فسخ کرده باشند. به ویژه اینکه شاه به دلیل مسافرت وزیر انرژی انگلیس به ایران به وزیر آب و برق گفته بود « راجع به  انتخاب نوع رآکتور یک کمی صبر بکنید تا من پس از این ملاقات بشما بگویم » (نقل از وزیر آب و برق).
آقای دکتر اعتماد سپس ادامه می دهند :
" بعد از شش ماه، گفتم: اعلیحضرت الآن ما زبان مشترک درباره این تکنولوژی پیدا کردیم. از شما یک سئوال اساسی دارم و این
سئوال را برای من روشن بفرمایید، برای اینکه، تولید برق یک تکنولوژی می خواهد و تولید سلاح هسته ای یک تکنولوژی دیگری می خواهد. و البته، بعضی چیزهای شان مشترک است و در بعضی چیزهای دیگر مشترک نیستند و الآن شما همه این ها را می‌دانید، حالا روشن بفرمایید
که توقع شما از من چیست؟ تقریباً سه ساعت در آن روز در زمینه های مسائل منطقه و غیره صحبت شد. در پایان صحبت آن روز، از اعلیحضرت پرسیدم: پیش فرض اینکه ما برویم به طرف استفاده نظامی از انرژی هسته ای هست یا نه؟ شاه قدری فکر کرد و به انگلیسی گفت:
(چرا نه؟) یعنی این استراتژی پشت فکر شاه بود و هیچوقت آن را رد نکرد که ایران نمی‌خواهد ... دیگر این موضوع برای من روشن شد و یک کلمه دیگر با شاه صحبت نکردم. بعد از این مذاکره با شاه، من به خودم گفتم که حالا وظیفه من در این سازمان چیه. یعنی هر روزی که شاه مرا صدا کرد و گفت، بمب اتم می خواهیم، من باید آماده باشم که مثلاً ظرف شش ماه و در نهایت تا یک سال بعد، آن را تحویل بدهم. انگلیسی ها یک اصطلاحی دارند که می گویند: I had to deliver "

این نظر و نظرات دیگر دکتر اعتماد حکایت از روح خودکامگی و خود سری ایست که در فرمان ایجاد سازمان اتمی ایران دمیده شده است. چه این فرمان که محققأ دست خط شاه نیست بوسیله ی دفتر آقای اعتماد نوشته شده است، بدون اینکه هیچیک از فیزیکدانان مملکت در تهیه ی آن مورد مشورت قرار گرفته باشند. این فرمان که ازدید علمی و فنی بی اعتبار است، هنگامیکه به مجلس می رود نه تنها رئیس مجلس بلکه بسیاری از نمایندگان سرشناس آن روز را به شدّت عصبی می کند. زیرا چنین فرمانی علاوه براینکه قانون اساسی مملکت را زیر پا می گذارد و سازمانی را بوجود میآورد که شرایط موجودیتش بطور قانونی فراهم نیست به این سازمان چنان قدرت و توانائی مالی را میدهد که خازج از کنترل و مهار قوّای مقننه و دادگستری است. تنها چند وزیر و نخست وزیر در شورای آن عضویت دارند که در عمل بیشتر نقش دهان پرکن دارند. به ویژه اگرکسی ساختار و اعضای این شورا را با نظایر خودش در کشورهای دیگر مقایسه می کرد در می یافت که موضوع به دور علم و فن نمی چرخد بلکه همه ی این دستگاه به دور پول و قدرت دور می زد. اینجا انسان بی اختیار یاد گفته ی "ارسنجانی" می افتد که به نظر نویسنده اشتباه میکرد. زیرا میخ آخر تابوت شاه نه قانون تقسیم اراضی بلکه همین فرمان بود که خیلی زود پاسخ خود را از قدرت خودکامه ای بنام ولایت فقیه گرفت.
تازه با همه ی این توانائیهائی که در سخنان اکبر اعتماد تجلّی می کنند کسی نیست که به پرسد پس چرا رآکتور بوشهر که از شرکت زیمنس خریداری شده، قیمت هر کیلووات آن دوبرابر قیمت رآکتوری است که یکسال بعد زیمنس به آرژانتین فروخته است.

بعلاوه در این قرار داد که معمولأ کادر تخصص اش را زیمنس آموزش میدهد چنین آموزشی پیش بینی نشده است؟ چرا ما باید بیش از هزار نفر را برای آموزش به خارج، به ویژه به امریکا، بفرستیم و بعد خود جناب اعتماد در نامه شرف عرضی خود ناله و شکایت بکند که نیروی دریائی امریکا این افراد را مدام استخدام می نماید؟  آنهم درست در دورانی که در تمام دانشگاههای جهان دانشجویان ایرانی به مخالفت با رژیم برخاسته اند؟

چرا سازمان انرژی اتمی ایران باید میلیونها دلار سنگ اورانیوم از آفریقای جنوبی بخرد و با فرانسه قرارداد غنی سازی برای سوخت بوشهر به بندد و بابت این خرید آقای دکتر فتح الله نیازمند چند میلیون دلار پول دلالی بگیرد و بعد که گندش درمی آید آن را پس بدهد؟

بدون شک بدون کمک سفیروقت ایران درآفریقای جنوبی که از خویشان جناب اردشیر زاهدی بود این معامله نمی توانست صورت بگیرد. موضوعی که امر برتری روابط بر ضوابط را حتی در دیپلماسی ایران نیز آشکار می سازد. درست چنین اشکلاتی برنظر دیپلماتهای پیشین کشورتأثیر عمیق گذاشته است که غالبأ نظر خوشی نسبت به گذشته ندارند. از این زاویه نیز بایستی به اظهارات آقای زاهدی در مورد سازمان انرژی اتمی ایران نگریست که تعجب انگیز است. زیرا جناب سفیر ایران در واشنگتن که از قرار با آقای کیسینجر روابط نزدیک داشته اند چطور می شود که منظور اصلی کیسینجر در باره ی آمادگی امریکا بفروش " رآکتور را برای تولید برق" به شاه تفهیم نکرده است.   
چرا یک شرکت سهامی با سرمایه ی ۵٠ هزار تومان (با سه سهامدار) از افراد بسیار سرشناس تشکیل می شود و کلیه ی امور اکتشاف و استخراج معادن مواد رادیو آکتیو ایران بآن شرکت واگذار می شود که در نهایت مانند خود سازمان انرژی اتمی ایران قدرت هر کاری را در مملکت بدون هیچ مهار قانونی دارد؟ درحالیکه درمملکت وزارتخانه ای بنام صنایع و معادن و سازمان زمین شناسی وجود داشت. بعلاوه درخود سازمان انرژی اتمی ایران مدیریت اکتشاف و استخراج وجود داشت. بنابراین به نظر می رسد درکشور ساختاری برای جلوگیری ازاینهمه ولخرجی و ولنگ و واری وجود نداشت.
بیچاره دکتر علی سخاوت وقتی اساسنامه ی این شرکت را می خواند گریه می کرد و می گفت "چو دزدی با چراغ آید گزیده تر برد کالا".

آقای دکتر اعتماد در ادامه ی سخنان خویش مدعی میشوند :
"در آن زمان، در سازمان انرژی اتمی معاونت تحقیقاتی وجود نداشت و آن را زیر نظر خودم بوجود آوردیم. هر نوع تحقیق که پیشنهاد می کردند، قبول می کردم، مثلاً جدا کردن ایزوتوپها که به غنی سازی مربوط می شود و در این زمینه دو سه تا طرح داشتیم. در آن زمان رفته بودیم در پی غنی کردن اورانیوم با جدیدترین تکنولوژی یعنی غنی سازی اورانیوم بوسیله لیزر پرقدرت.
در آن زمان حدود 300 تا 400 نفر محقق در داخل کشور داشتیم و حدود یک هزار نفر را برای تحصیل در زمینه‌هایی که مربوط به نیازهای ما بود به خارج کشور فرستادیم. بنابراین، حدود 10 سال بعد یعنی مثلاً سال 1367 خورشیدی و حداکثر تا سال 1370 خورشیدی، هر سلاحی از ما می خواستند می توانستیم بدهیم."
جناب دکتر اعتماد لازم است به یاد بیآورند که در سال ١٣۵٣ به پیشنهاد نویسنده و دعوت دانشگاه تهران ( دکتر هوشنگ نهاوندی) آقای پروفسور " جان وارد "[8] به ایران آمد و با شما هم ملاقاتی داشت. این ملاقات اثر بدی رویش گذاشت. زیرا به نویسنده گفت " طرف اینکاره نیست ".
چرا؟ برای اینکه جنابعالی متوجه نشدید که این شخص کیست. " وارد" نخستین کسی بود که در آن زمان " غنی کردن اورانیوم با لیزر" را اختراع کرده بود. بعلاوه او جزو گروهی بود که برای دولت انگلیس بمب اتمی ساخته بودند. به این دلیل طرز کار این لیزر هنوز روشن نبود تا کارخانه ی آنرا بصورت کالای تجاری بفروشد. لذا برای کار غنی سازی به روش لیزری نه تنها فیزیکدان لازم بود بلکه می بایستی این شخص تبحر و بداعت فکری نیز می داشت. ولی چنین کسانی در ایران به ندرت وجود داشتند.
اما لازم به تذکر است کار غنی سازی با لیزر تابع قدرت لیزر نیست که جناب دکتر اعتماد روی آن تکیه می کنند. بلکه غنی سازی تابع این است که خصوصیات اتمی یا مولکولی اورانیوم مورد توجه باشد. در هر دو حالت این فرآیند گرفتاریهای بزرگی دارد که دردایره ی ظرفیت فنی – علمی ما ایرانیان در آن زمان نبود و اکنون هم با خالی شدن کشور از مردان اندیشمند، دردایره ی ظرفیت فنی – علمی جمهوری اسلامی نیست. چنانچه می بینید سازمان انرژی اتمی امروزی ایران نیز که در امیر آباد به اینکار دست زد هیچگاه موفق نبود.
همینطور هیچیک از مدیران سازمان انرژی اتمی  نیز بیاد ندارد که مسئله ی غنی کردن اورانیوم در آن سازمان مطرح شده باشد. از همه ی اینها هم که بگذریم نویسنده و دوستانش همیشه از شاه شنیده اند که گفته است" مبادا به فکر بمب سازی باشید". از این رو برداشت دکتر اعتماد از سخنان شاه جنبه فردی یا تصوری دارد. به ویژه که سلاح اتمی معانی دیگری هم میتواند داشته باشد که هر کشوریکه با رآکتور اتمی کار میکند بالطبع توانائی آن را هم خواهد داشت. صرفنظر از همه ی این مطالب ساختن بمب اتمی مسئله ای را برای ایران حّل نمی کند. و بدتر از این درک غلط ما از سازمان انرژی اتمی یک کشور است. آخر مگر مثلأ سازمان انرژی اتمی آلمان کار اجرائی می کند؟
شایان توجه است که ساختن بمب اتمی اینهمه ولخرجی و سرمایه گذاری لازم ندارد. بلکه با چند ملیون دلار هرگروه دانا و توانائی می تواند موفق به ساختن آن بشود. 
اما حق این بود که آقای دکتر اعتماد، متخصص " لرزش ژنراتورها در رآکتور"، درباره ی سرنوشت رآکتور بوشهر سخن می گفتند و روشن می ساختند این نیروگاهی که در این ۴٠سال گذشته میلیاردها دلار برایش خرج شده چه نفعی برای مملکت ایران داشته است.
در اینجا به این مهّم به اختصار اشاره می رود.
تا آنجا که همه می دانند درجنگ 8 ساله ی میان ایران و عراق چندین بار رآکتور بوشهر(ساخته شده برای رآکتورهای مگا واتی زیمنس نظیر "بیبلیس" در شکل زیر) بمباران شد و صدمه دید.

برای تولید سلاح اتمی، همانطور که در مقدمه گفته شد یا باید هستکهای اتمی را بهم جوش داد و یا امکان شکافتن هسته ی اتم را به چند پاره، دراتمهای ناپایدار، فراهم آورد. مورد نخست را فوزیون و مورد دوّم را شکافتن اتم گویند. درفراگرد فوزیون مشاهده می شود که اتم حاصله جرم کمتری نسبت به جمع هستکهای خود دارد. این تفاوت مطابق معادله ی انشتین به انرژی تبدیل میشود. درحالیکه در مورد دوّم انرژی ایکه هستکها را بهم متصل ساخته برای استفاده آزاد میگردد. از این رو درعمل فراگرد فوزیون انرژی بیشتری در اختیار انسان قرار میدهد.
همانطور که در مقدمه گفتیم، اورانیوم 235(ایزوتوپ اورانیوم) و یا اورانیوم 233 ایکه غنی شده باشد بهترین چشمه ی تولید انرژی تخریبی است. درحالیکه فرآیند فوزیون، همانند عمل تابش در خورشید، با اتمهای هیدرژن آسان ترین است.
ایزوتوپ اورانیوم 235 (یا ایزوتوپ اورانیوم 233) همانطور که در مقدمه گفتیم میتواند با جذب یک نوترون آهسته به یک اتم بسیار بی ثبات تبدیل گردد که بلافاصله چند پاره میشود. در این فعل و انفعال سه نوترون تازه نفس بوجود میآید که میتوانند همین کار را با سه اتم اورانیوم دیگر سبب گردند.

بنابراین برای ایجاد سلاح اتمی(تولید انرژی بسیار زیاد و ناگهانی) باید دستگاهی با محموله ی اورانیوم غنی شده تهیه کرد که با ساز و کار معینی بتوان امکان شکافتن اتمهای اورانیوم موجود در آن را، خودکار و زنجیره ای، آنهم در طول چند ثانیه، فراهم ساخت. چنین پدیده ای با ریزش بهمن در کوههای مملو از برف قابل مقایسه است. درآنجا هنگامیکه توده های عظیمی از برف موجود باشد(اورانیوم غنی شده) بسادگی با شلیک یک گلوله از بالای کوه زنجیر وار دانه های برف به لغزش در میآیند و هریک ازآنها بهنگام سقوط خود چند دانه ی دیگربرف را نیز ازجا میکند. بنحویکه در پائین کوه انبوهی عظیمی از برف همه چیز را درخود فرو میبرد و درهم میشکند. بنابراین لازمه ی بهمن وجود برف به ظرفیت معیّنی بر روی کوه میباشد. نه تنها این بلکه چگالی برف و شکل هندسی کوه نیز از اهمیت ویژه ای برخوردار است.

همین خصوصیات را هم سلاح اتمی دارد. برای تولید سلاح اتمی باید جرم اورانیوم غنی شده کمی بالای حدّ معینّی بنام جرم بحرانی باشد. این جرم برای اورانیوم 235 برابر با ۴٩ کیلو گرم و برای اورانیوم 233 مساوی با ۵.١٦ کیلوگرم است.

با این حال این مقدار تابع شکل هندسی مادّه اورانیوم و سرعت بحرانی شدن آن است. غالبأ در درون سلاح اتمی یک منعکس کننده ی نوترون تعبیه میشود که ترکیبی از" ولفرام کاربید " است. آنوقت جرم بحرانی اورانیوم 235 به   ۸.۲۲ کیلو گرم و جرم بحرانی اورانیوم 233 به ۵.۷ کیلوگرم کاهش مییابد. اما بهترین شکل هندسی مادّه ی اورانیوم در سلاح اتمی شکل کروی و یا استوانه ایست.
با این وجود آنچه در انفجار اتمی از اهمیت ویژه ای برخوردار است همانا سرعت بحرانی شدن مادّه ی اتمی است. به این معنی که اگر این جرم آهسته بحرانی شود ممکن است یا اصلأ انفجار صورت نگیرد و یا به رویدادی ناکامل تبدیل گردد تا جائیکه با گرمای زیاد حاصله ی خود تمام مادّه ی اورانیوم را ذوب سازد.

برای رفع این دشواریها لازم است مادّه اتمی را به دوقسمت، یکی استوانه ای توخالی و دیگری استوانه ای توپُر تقسیم نمود که میتواند در درون استوانه ی تو خالی جا بگیرد. بهنگام انفجار باید استوانه ی توپُر را به درون استوانه ی توخالی شلیک کرد تا جمعأ جرمی بحرانی تولید کند. واضح است که سرعت رسیدن به جرم بحرانی، آنهم در لحظه ی رسیدن دو استوانه به یکدیگر و همینطور چگالی اورانیوم در لحظه ی درهم فرو شدن آن دو استوانه، اهمیت اساسی دارد. بعلاوه ضرورت دارد یک نوترون نیز بهنگام بحرانی شدن جرم سلاح اتمی به قلب آن شلیک شود تا شکستن زنجیره ای بتواند براه افتد. مجموعهه ی همه ی وسایلی که چنین کاری را ممکن میسازند، چاشنی سلاح هسته ای گویند.

درحال حاضر جمهوری اسلامی با غنی کردن اورانیوم به میزان ٢٠ در صد توانائی ساختن بمب اتمی نظیر بمب هیرو شیما را دارد که قدرت تخریب آن معادل ١٣ کیلو تن مادّه ی منفجره ی TNT بوده است.

اما آنچه هنوز درتوان فنیّ متخصصین ایرانی  نیست همان چاشنی بمب است که همانطور که نشان داده شد چه از نظر مکانیکی و چه از نظر الکترونیکی دشواریهای بسیار دارد.

کوتاه باید یادآور شد که وسایل و امکاناتی وجود دارند که میتوانند جرم بحرانی بعضی از مواّد انرژی زا را به شدت تقلیل دهند. مثلأ  جرم بحرانی اورانیوم 233 قابل تقلیل به فقط ۴۲۵ گرم و جرم بحرانی پلوتونیوم 239 از ١٠ کیلو گرم قابل کاهش به تنها ۵٣٠ گرم است. هر دو عنصر را میتوان در رآکتورآب سنگین اراک بآسانی و  به ترتیب از ترکیب توریوم 232 و اورانیوم 238 با یک نوترون بدست آورد.

این تقلیل دارای اهمیت زیادی است. زیرا به این شکل میتوان سلاحهای کوچک اتمی خواه برای مبارزه با تروریسم و یا استفاده های استراتژیکی تهیه نمود.

کشورهای امریکا و روسیه دارای یک چنین سلاحهائی هستند که بعنوان نوکس، بمب چمدانی، بمبهای تخریب پناهگاهها و دخمه های زیر زمینی با قدرت تخریب معادل ٣.٠ تا ٣۴٠ کیلو تُن مادّه ی منفجره ی TNT میباشند. نمونه ای از این سلاح بمب Davy Crockett است که در شکل ٩ بوسیله ی یک موشک زمین به زمین کوچک پرتاب میشود.  

بدیهی است که جمهوری اسلامی امروزه بطور بالقوّه به چنین توانائیهائی دست یافته است. به ویژه که با بقایای اورانیوم غنی شده ی خود میتواند گلوله و مهمات بسیار مخرّب نیز بسازد. به این دلیل هرگونه جنگ و برخورد نظامی با ایران تأثیری در این قابلیت نمی گذارد. از سوی دیگرباید دانست که دارا بودن این گونه سلاحهای مخرّب ضمانتی برای موجودیت هیچ کشوری، ازجمله نظام ولایت فقیه، نیست. بلکه ضامن هر نظامی تنها ملت آن است. آنجا که میان ملت و نظام شکاف افتاده باشد هیچ قدرتی نمیتواند جلوی سقوط نظام را بگیرد. آنها که این باور را به دل ندارند روزگار بزودی آن را حلقه ی گوششان خواهد کرد.

نتیجه

دولت اسرائیل، دولتی است که بطور غیر طبیعی در خاورمیانه بوجود آمده است. لذا موجودیت دائمی آن تابع این است که یا طبیعت خود را دگرگون کند و یا اینکه بر منطقه تضادی دائمی حاکم باشد. متأسفانه تا کنون سیاست اسرائیل و سیاست جهانی غرب براین باوربوده اند که وجود اسرائیل را تنها می توان با تضاد در منطقه تأمین نمود. ولی امروز پس از ۵٠ سال جنگ و خونریزی معلوم شده است که این سیاست باطل است. به ویژه کشورهای ضعیف با پند از این کشمکشها متوجه شده اند که این قدرت نظامی و یا دیپلماسی زیرکانه ی (دخالتهای غیرموجه و یا توطئه) غرب نیست که با وسایل مدرن خود آنها را زمین گیر کرده است. بلکه این ضعف خودشان است که همیشه بر یک رهبر اعتماد میکنند و به قدرت فکری وی امید بسته اند.

اتحاد و یک پارچگی مردم قدرتی است که هیچ دستگاه مدرن و هیچ سلاح اتمی نمی تواند بر آن چیره گردد. ملتهائی که برتئوری توطئه باور دارند و یا پشتیبانی یک ابر قدرت را لازمه ی وجود خود میدانند همیشه مورد تجاوز استکبارجهانی قرار خواهند گرفت. این بی خردی به ویژه ضریب دیگری را هم بهمراه دارد که اسلام نامیده می شود.

اسلام ازقرون وسطی تا کنون متوجه نیست که نمی تواند با جهل و افکار کهنه، تنها به زور شمشیر و فریاد توده های مردم، به جنگ مدرنیته برود. اسلام بایستی بتواند خود را با مدرنیته سازگار سازد. مادامیکه چنین نکند ساختن بمب اتمی نیز به او یاری نخواهدکرد و روی آوری به ناسیونالیسم نیز وی را روئین تن نمی کند.

پس آنچه ایران لازم دارد نه آرایش جنگی و نه سلاحهای اتمی است. آنچه ایران می خواهد سرمایه گذاری روی وفاق ملّی است. وفاقی که درآن همه ی ایرانیان خود را بصورت یک ملّت به بینند و در راه آبادانی مملکت خویش همه با هم بکوشند تا کشور خویش را چه از نظر تغذیه و بهداشت و چه از نظر رفاه عمومی و امورصنعتی خود کفا سازند. ابتدا در این خود کفائی است که چون ملّت آلمان بدون بمب اتمی مورد ستایس و احترام همه ی کشورهای جهان قرار خواهند گرفت. کاریکه تنها بدون صندلی قدرت و در سایه ی تعهد به اصل " رقابت در عین همکاری " می تواند ممکن و متحقق شود.
اما امر سیاست می بایستی دانا به فرصتها و توانا از بهره گیری خردمندانه ازآنها باشد. ایران در اوایل قرن بیستم و در دوران سلطنت رضا شاه لازم بود به ایجاد کارخانه ی ذوب آهن ازاده میکرد. فرصتی که می توانست در صنعتی شدن مملکت نقشی اساسی داشته باشد. اما کشور نه تنها توانائی علمی – فنی آن را نداشت بلکه استعمار جهانی نیز مانع این مهّم شد.

دردوران سلطنت محمّد رضاشاه برای ایران فرصت دستیابی به تکنولوژی هسته ای، درلوای سیاست زیرکانه ی "اتم برای صلح"(ایزنهاور)، فراهم شد. ولی دستگاه دولت نه توان درک این تکنولوژی را داشت(مسائل ایران که فقط انرژی هسته ای نبود) و نه مملکت برخوردار از وجود گروهی متخصص برای اینکاربود. احیانأ میشد چنین گروهی را سریع بوجود آورد. ولی دولت همه چیز را با عینک سیاسی می نگریست. ازاین رو نیز بجای انجام اینکار، آنهم به مدد دانشگاه تهران، دست به تأسیس دانشگاه صنعتی آریامهر زد. ولی چند سال بعد همین فرصت طلائی نیز ازدست رفت و دیگر باز گشتنی نداشت.

متأسفانه درچنین وضعیتی که گروه ٣+١ همه چیز را به دولت وقت تحمیل کرده است کسانی هم پیدا می شوند که براین باورند تکنولوژی هسته ای (که فقط به غنی سازی اورانیوم مربوط نمیشود) اصلأ به درد مملکت ما نمی خورد؟

با اینهمه این توافق برای مردم پند بزرگی است که می بایستی برگوش بگیرند. زیرا همان کسانیکه مرگ برامریکا می گفتند؛ همان کسانیکه موجب قطع رابطه ی دیپلماتیک ایران با امریکا گشتند؛ همان کسانیکه مدعی بودند امریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند؛ امروز دست دوستی بسوی امریکای ظالم و بقول آیت الله خمینی استکبار جهانی دراز کرده اند و مجبورند تاکمر دربرابر شیطان بزرگ خم شوند.

ملّت ایران پسندیده است از این خواب غفلت بیدارشود و دریابد که امروز بر خاک سیاه نشسته و فردایش در گرو همت خودش می باشد.



          اوّل مه 2015
          مونیخ : ن. واحدی




[1] Otto Hahn
[2] Fritz Strausmann
[3] Lise Meitner
[4]Walker Sisler

[5] Chronology of Iran's Nuclear Programme, 1957-2007, see in Internet


[6] Theorien der Trasformation : Wolfgag Merkel, Politische Theorie in der Ära der Transformation, PVS 26/1995
[7] رجوع شود به گفتگوی ولتر با امپراطور آلمان فردریک دوّم  
[8] J. C. Ward

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر