«اكنون وضعيت گونههاي حيات
وحش ايران موجب نگراني نيست و نهتنها "ماشهٌ انقراض"رانكشيدهايم،بلكه درهرگوشهٌ
اين مرز پرگهر جوانههاي حيات را نيز روياندهايم».مشاور
رئيس سازمان حفاظت محيط زيست در پاسخ به اعتراض كارشناسان و مردم، همشهري،
25آذر74
«عنوان كردن كاهش شديد تعداد آهوان در دشت سهرين زنجان و
خطر انقراض بهعلت صدور پروانه،دستاندركاران را زير سؤال ميبرد و چنين القا ميكند
كه اين عمل خودسرانه و بيضابطه بوده،درصورتي كه چنين نبوده است».
از
نامهٌ يكي از ايادي رژيم عليه ادامهٌ اعتراض كارشناسان پس از روشدن پروندهٌ اعمال
آن دستاندركاران» - كيهان، 26آبان75
تازه
خود آن «مقام مسئول» هم، حدوداً يكسال و نيم پساز هشدارهاي عاجل كارشناسان بهميدان
آمد و خيلي تلاش كرد با مشتي حرفهاي كلي و «بيان نيّت خير» فاجعه را وارونه جلوه
دهد. وقتي ديدند «غائله» ختم نشده و قال نميخوابد، مشاور بالاترين مقام «مسئول»
كشوري ادارهٌ مربوطه را فرستادند جلو و او، بدون كوچكترين جوابگويي و اشارهٌ مشخصي
به آرا و عقايد و مسائل كارشناسي كه در اين مدت مطرح شده بودند، با شرحي شعارگونه
و كسالتبار، چكيدهٌ موضع رسمي دولت را در عبارت نقلقول شده خلاصه كرد.
اما
ماجرا به كشتار گستردهٌ آهوان دشت سهرين زنجان برميگردد. قتل عامي كه بهدعوت
«ادارهٌ كل حفاظت محيط زيست استان» صورت گرفت. درواقع پيگيري سرنوشت آهوان اين دشت
بهروشني نشان ميدهد كه چگونه همدستي «مسئولان» فاسد و بيصلاحيت با سودجويان
طماع و بيمسئوليت، حياتوحش كشور را ـكه بهعنوان يكي از مهمترين منابع و ثروتهاي
طبيعي ملي، بنابه قانون و نيز مطابق تعهدات بينالمللي، ميبايست تحت مراقبت و
حفاظت قرار گيردـ بهسوي نابودي سوق ميدهد.
در
18تير74 ازطرف «ادارهٌ كل محيط زيست استان زنجان» اطلاعيهيي مبنيبر دعوت از
شكارچيان براي شكار 200رأس آهو (40رأس نر و 160رأس ماده) در مطبوعات بهچاپ رسيد.
اين «دعوت» در شرايطي صورت ميگيرد كه بنا بهگزارش كارشناسان موجودي آهو در اين
دشت 500رأس بيشتر نبوده است (همشهري، 14آبان73). البته اطلاعيهٌ مذكور بلافاصله
مورد اعتراض و واكنشهاي مخالف مردم واقع ميشود. اما روزنامههاي دولتي خيلي دير و
تنها برخي از اين واكنشها را چاپ ميكنند. منتها از لابهلاي همين نامهها و
گزارشهاي مختصر هم ميتوان به واقعيت قضايا پيبرد. مثلاً ماهها پساز آن اطلاعيه،
در گوشهيي از روزنامهٌ همشهري 8آبان74 چنين ميخوانيم:
«گروهي از كارشناسان محيط
زيست با مراجعه به دفتر همشهري در شهرستان زنجان نسبتبه اقدام سازمان حفاظت محيط
زيست مبنيبر صدور پروانهٌ شكار براي آهوان دشت سهرين اعتراض كردند… اين گروه، ضمن
برشمردن ويژگيهاي عمدهٌ زيستگاههاي آهو در استان زنجان گفتند برخلاف آنچه كه
سازمان حفاظت محيط زيست مدعي آن است، هنوز شمار آهو در دشت سهرين بهحدي نرسيده كه
تعداد آنها آسيبي به شرايط زيستي منطقه برساند. بهويژه باتوجه به كشتار سال پيش
اين آهوان ـدرحالي كه اين سازمان، خود به انقراض نسل آهو در زيستگاههاي نزديك به
دشت سهرين، همچون دشت قزوين اذعان داردـ بهنظر ميرسد كه اگر هم نياز به كاهش
شمار آهوان در سهرين باشد، ميتوان تعدادي از آنها را بهدشت قزوين منتقل كرد».
بايد
دانست كه همزمان با چاپ اين اعتراضيهٌ كارشناسان، برنامهٌ كشتار آهوان بهمرحلهٌ
اجرا وارد شده و ماهها بود جريان داشت. پيشاز آن گروههاي زيادي از مردم منطقه،
ازطريق تماس با رسانهها و ادارههاي «مسئول» سعي ميكنند جلو اين واقعهٌ وخيم را
بگيرند. بهخصوص متخصصان محيط زيست بارها اعتراض مينمايند. يكي از كارشناسان وارد
در موضوع، طي مقالهيي روشنگر تحت عنوان «ماشهٌ انقراض را در زنجان نكشيد»،
اطلاعيهٌ دعوت به شكار را بهتفصيل مورد بررسي قرار داده، ضمن طرح مسائلي چون مدت
زمان شكار، تلفات جانبي، فقدان تأمين جاني و پيامدهاي ناشي از اين عوامل در فصل
جفتگيري آهوان، اين خلافكاري آشكار را مورد انتقاد قرار ميدهد و تلاش ميكند با
ياري جستن از رسانهها و علاقمندان بهطبيعت و «شكارچيان واقعي» از اين «كشتار
دسته جمعي» جلوگيري كند. اما اين نامهٌ افشاگر چهارماه بعد از آن اطلاعيه و سهماه
پساز شروع «شكار» در مطبوعات چاپ ميشود (همشهري، 23آبان74). از بابت اهميت اين
نوشته گوشههايي از آن را در زير ميآوريم:
«…آهو حيواني است بياندازه
آسيبپذير …هجوم افراد بيمسئوليت و گوشتفروشان طماع در قالب شكارچي چنان دمار از
روزگار اين حيوانات بيگناه و مظلوم درآورده كه در بسياري از نقاط آهوخيز ايران،
كه تا گذشتهيي نهچندان دور ناظر رمههايي شامل متجاوز از يكصد رأس آن بوديم،
ديدن يك يا دوگلهٌ چندتايي آهوي هراسان و رموك و رنجور شگفتي ميآفريند… اكنون
جمعيت آهو در همهٌ مراكز، حتي در مناطق حفاظتشده، بهشدت دستخوش انهدام و اضمحلال
ميباشد… با كدام حساب و كتاب تعداد آهوها [در دشت زنجان] چنان زياد شده كه حالا
ناچار شدهاند دويست رأس آن را از دم تيغ بگذرانند؟… طبق برنامهٌ شكاري كه تعيين
كردهاند، براي شكار 200رأس آهو زماني برابر 5ماه وقت لازم است… و علاوه بر آن
دقيقاً بايد رقمي معادل 50درصد تلفات جانبي را درنظر گرفت، يعني جمعاً 300رأس. مدت
5ماه، 5دستگاه شكارچي و همراهان، با 5دستگاه اتومبيل صحرايي يعني جمعاً 20 الي
30نفر بهطور مرتب در سراسر دشت پراكندهاند و آهوها را تعقيب ميكنند، يعني از
شهريور تا پايان بهمنماه، كه فصل شكار است، فقدان شديد محيط امن براي آهوها بهفوريت
مشهود ميشود. اواسط فصل پاييز يعني آذرماه، زمان جفتگيري و جفتيابي آهوهاست،
زماني كه در تمام طول هفته از پنجطرف گلولهباران ادامه دارد…
متأسفانه
فاجعهيي در گوشهيي از مملكت در شرف وقوع است كه پيامد آن نه يكسال و دوسال،
شايد دودهه وقت لازم داشته باشد كه چهرهٌ واقعي خود را بنماياند. آخر اين صدور
پروانهٌ ويژه براساس كدام اولويت درنظر گرفته شده است؟… اگر واقعاً تعداد آهوها
خارج از حد توان و ظرفيت منطقه است، چرا راه چاره ديگري درنظر گرفته نميشود… دشت
ساوه، در همسايگي زنجان و دشت ورامين كمي آنطرفتر، سالهاست كه رنگ آهو بهخود
نديده است. آيا بهتر نيست بهجاي شكار 200رأس آهو در زنجان، آنها را زندهگيري
كنند و مثلاً به پارك ملي كوير در ورامين يا هرنقطهٌ ديگري منتقل كنند؟… اگر
سازمان حفاظت محيط زيست نخواهد به چنين اقدامي متوسل شود، در درجه اول گناه را به
گردن "كمبود بودجه و اعتبار و امكانات" خواهد انداخت كه مسلماً عذري است
نپذيرفتني. چون فقط با پول يكي از خودروهاي لوكس و بياباني سازمان، كه كمتر رنگ
بيابان را هم بهخود ميبينند، ميتوان جان اين حيوانات را نجات داد و از نابودي
حتمي اين ذخاير ژنتيك كشور جلوگيري كرد…»
اين
مقاله سروصداي زيادي برميانگيزد، بهخصوص كه احدي از آن «ادارهٌ محيط زيست
زنجان» حاضر به جوابگويي نميشود و بحث تخريب زيستگاهها نيز بيخ پيدا ميكند. يكماه
بعد جناب «حجتالاسلام» مهندس سروش، مشاور رياست سازمان حفاظت محيط زيست كشور،
«پاسخ كارشناسي و بررسيشدهٌ سازمان» را جهت چاپ به روزنامهٌ همشهري ميدهند، كه
چكيدهٌ آن را در نقلقول اوليهٌ اين مقاله آورديم. وي در اين جوابيه با رياكاري از
هرگونه اشارهٌ مستقيمي به فاجعهٌ دشت سهرين زنجان پرهيز ميكند، ولي در همان يك
عبارتي كه به زيستگاهها و بقاي آهو ميپردازد، دروغ بزرگي ميگويد:
«اكنون درنتيجهٌ تلاشهاي
انجامشده، جمعيت آهو در بسياري از زيستگاههاي آهوخيز كشور نهتنها روبهنقصان
نيست بلكه اطمينان كامل از بقاي اين حيوان در شرايط كنوني حاصل شده است» (جوانههاي
حيات، نه ماشههاي انقراض؛ پاسخي از سازمان محيط زيست؛ همشهري، 25آذر74).
ميگويند
آدم دروغگو فراموشكار هم ميشود. بههرحال اين «مشاور عالي» توجه نميكند كه
چهارماه قبل از اين «اطمينان خاطر كامل از بقاي اين حيوان»، مأمور پايينرتبهٌ
همان سازمان، يعني «مسئول اجرايي ادارهٌ حفاظت محيط زيست منطقهٌ قزوين»، ضمن
گفتگويي با گزارشگر روزنامهٌ همشهري، وضعيت را چنين شرح داده است:
«با آن كه در نيمهٌ دوم
دههٌ پنجاه (در آستانهٌ روي كار آمدن آخوندها) بيشاز 1200رأس آهو در بخش بويينزهراي
شهرستان قزوين وجود داشت، ولي طي دوسال گذشته هيچ گزارشي مبنيبر مشاهدهٌ اين نوع
پستاندار ارسال نشده است… وي ازدياد تفنگهاي شكاري بدون جواز و نيز وجود شكارچيان
غيرمجاز را عامل اصلي تهديدكنندهٌ حياتوحش در منطقهٌ قزوين ذكر ميكند» (همشهري،
17مرداد74). از اين گذشته واقعيت اسفناك حياتوحش ايران كه بر حضرات پوشيده نيست و
ابعاد اين مصيبت تنها به اين منطقه محدود نميشود. سالهاست آژير خطر در همهٌ مراكز
زندگي آهو در ايران بهصدا درآمده است:
«بهگفتهٌ كارشناسان حفاظت
محيط زيست، نسل آهو در سطح كشور درمعرض انقراض قرار گرفته است» (همشهري،
14آبان73).
بنابراين
سالهاست كه آگاهي «مقامات» از روند قضايا، متناسب با درجهٌ فساد و رشوهخواري و
همدستي با سوداگران بازار، رشد كرده است و حساسيت به حفظ محيط زيست به وسيلهيي
براي اخاذي و سودجويي تبديل گرديده است.
درواقع،
برخلاف ادعاي «مسئول اجرايي» قزوين، عامل اصلي تهديدكنندهٌ حياتوحش، فقط ازدياد
تفنگ بيجواز و شكارچي غيرمجاز نيست. 17سال است كه سران و زمامداران اين «مسئول
اجرايي» برسركارند و همهٌ اهرمها و امكانات كشور را به توبره كشيدهاند. كساني كه
شكار انسانهاي «بدحجاب و كجحجاب» را خطمشي خود قرار دادهاند و خودشان با صدور
اطلاعيهٌ «كشتار دسته جمعي» آهوان، نسلكشي حياتوحش را، با وسايل و امكانات اداري
مملكت، سازماندهي ميكنند، اينها پيشاز آن كه صلاحيت حفظ محيط زيست و حياتوحش را
داشته باشند، بيشتر باعث و باني يعني همان «عامل اصلي» تمام نابهسامانيها و
تخريبها هستند، همانطور كه با آن دعوت به كشتار آهوان دشت سهرين، ماشهٌ انقراض
آنها را كشيدند:
«درپي فراخوان ادارهٌ
حفاظت از محيط زيست استان زنجان… و هجوم شكارچيان به اين دشت، علاوه بر 200رأس آهو
كه هدف اصابت تير قرار گرفتند، 234رأس آهو كه وحشتزده به اطراف دشت سهرين پناه
برده بودند، براثر حوادث گوناگون تلف شدند» (همشهري، 30تير75)
==============
+ درج
نخست این مقاله درشماره 125 نشریه ایرانزمین،بهمن 1375

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر