نشر مقالات مختلف در وبلاگ باشگاه جنبش، در لس آنجلس، به معنای موافقت تمام اعضاء با آن مقالات نیست. نویسندۀ مقاله، صاحب نظر و مسئول است.

۱۳۹۳ بهمن ۲۸, سه‌شنبه

تاریخ شرکت بریتیش پترولیوم جلد دوّم شرکت نفت ایران و انگلیس 1928- 1954 / کامبیز باسطوت

بررسی و معرفی کتاب

تاریخ شرکت بریتیش پترولیوم جلد دوّم شرکت نفت ایران و انگلیس 1928- 1954
نویسنده جیمز بامبرگ، 639 برگ

کامبیز باسطوت            15/11/02

این جلد از کتاب تاریخ شرکت نفت ایران و انگلیس با تجدید قرار داد ایران با شرکت نفت ایران و انگلیس توسط شخص رضا شاه  آغاز میشود و با نابودی آن پایان مییابد.
این کتاب بروی دو خط موازی که بهم کاملاً ارتباط دارند نوشته شده است یکی چگونگی گرداندن شرکت نفت ایران و انگلیس که شامل گسترش تولید و فروش جهانی آن است که بیشتر جنبه حرفه ای دارد و جریان دوّم رابطه شرکت با دولت ایران است. تقریبا تا پایان دهه 1930 شرکت بطورکلی به نفت ایران متکی بود و پس از آن چون شرکت امتیاز 50% شرکت نفت کویت و یک سوم نفت عراق را داشت وابستگیش به نفت ایران کمتر میشود. با این وجود چون زیر سازه صنعت نفت عراق و کویت سالها از ایران عقبتر بود و با وجود بزرگترین و پیشرفته ترین پالایشگاه صنعت نفت جهان در آبادان نفت ایران و رابطه شرکت با دولت ایران هنوز حالت مرگ و زندگی برای شرکت نفت ایران و انگلیس و پس از آن بریتیش پترولیوم داشت.

نویسنده کتاب را با پیش گفتاری از جلد اول تاریخ شرکت نفت ایران و انگلیس آغاز مینماید. در این مقدمه روشن میشود که با اینکه دارسی امتیاز استخراج نفت را در ایران در می 1901 گرفته بود در 1905 مجبور میشود برای تنگنای پولی و ادامه حفاری در جستجوی نفت با شرکت نفت برمه شریک شود. پس از آنکه حفاری در مسجد سلیمان در می 1908 به تولید نفت باندازه تجارتی میخورد و شرکت نفت ایران و انگلیس در لندن در آپریل 1909 به ثبت میرسد در آنزمان 97% سهام شرکت به شرکت نفت برمه و 3% باقی مانده به لرد استراکونا اولین رئیس شرکت تعلق داشت. دارسی در این زمان هرچند که در گروه جهت سازان شرکت بود لیکن سهامی در آن نداشت. نیروی متخصص در صنعت نفت بیشتر از شرکت نفت برمه بود و جانشین استراکونا رئیس شرکت در 1914 گرینوی شد که از 1893 در شرکت نفت برمه درهندوستان کار میکرد. تثبیت کردن شرکت نفت ایران وانگلیس بعنوان یکی از سه شرکت بزرگ نفت جهان در کنار نفت استاندارد نیوجرسی و شل بعهده گرینوی گذاشته میشود. پالایشگاه نفت آبادان که ساختمان آن در 1909 آغاز شده بود بخاطر ویژگی های شیمیائی نفت ایران برای اینکه بتواند سوخت نفت، بنزین ماشین و هواپیما مناسب تولید کند تا اواخر 1913 بدرازا میکشید. 
گرینوی برای گسترش مجتمع نفت ایراندر خوزستان احتیاج به پول داشت و همچنین احتیاج به یک خریدار مطمئن برای مشتقات تولیده شده نفت آبادان داشت و از جهت دیگر دولت انگلیس در پی تغییر سوخت ناوگان دریائی خود از ذغال سنگ به سوخت نفت بود. پس از مذاکرات طولانی دولت انگلیس در برابر گرفتن اکثریت سهام شرکت دو میلیون پاند به شرکت داد و دو جهت ساز در گروه جهت سازان شرکت در اختیار گرفت و شرکت بازار انحصاری سوخت نفت و بنزین دولت انگلیس را بدست آورد همچنین در قراردا ذکر شده بود که دولت انگلیس در اداره شرکت نمیتواند دخالت کند و اداره شرکت حق محفوظ غیر قابل انکارشرکت است. جانشین گرینوی برای رهبری کردن شرکت سر جان کدمن بود که سابق کار در دولت را داشت و از 1921 در شرکت کار میکرد.

دولت مرکزی نیرومند رضاشاه برای تغییراتی در قرار داد امتیاز نفت مذاکرات طولانی را بین سال های 1928 تا 1932 با شرکت داشت که سرانجام به رضایت دو طرف نرسید بلکه منجر به الغاء قرارداددارسی از طرف رضا شاه شد. برخی از دلایلی که برای شکست مذاکران و در نتیجه الغاء امتیاز دارسی بیان میشود بدین قرار است: پرداخت حق امتیاز اندک از سود شرکت در سال 1931 بمقدار کمتر از 307 هزار پاند بخاطر رکود اقتصادی جهان و پائین رفتن مصرف و قیمت نفت در برابر اندکی کمتر از یک میلیون و 300 هزار پاند در سال پیش، برای خاموش کردن منتقدان متحد کمونیست و مذهبی در مخالفت با رضا شاه که به رژیم برای همکاریش با امپریالیست استعمارگر انگلیس حمله میکردند، دشمنی و توطئه گری بین تیمورتاش و تقیزاده، حسادت بین پیشرفت و کار منظم شرکت و پیشرفت اندک ساختمان راه آهنایران، بنتیجه نرسیدن مذاکرات بعد از پنج سال. پس از اعلان الغاء امتیاز نفت دوشب در تهران جشن گرفته شد و سینماها مجانی شدند. لغو یکطرفه امتیاز نفت حکومت رضاشاه را با یک بحران سیاسی روبرو کرد پس از اینکه دولت انگلیس بر خلاف خواسته شرکت به ملل متحد شکایت کرد. رضا شاه برخلاف موضع انعطاف ناپذیری که در جنگ دوّم جهانی در برابر انگلیس و روسیه گرفت و بخاطر آن پادشاهی خود را از دست داد و باعث اشغال ایران و متلاشی شدن حکومت شد، مصمم بود که قرارداد جدیدی با شرکت ببندد و رأی دادگاه جهانی را غیر ضروری کند. چون هم شرکت و هم رضاشاه میخواستند که هرچه زودتر قرار داد جدید بسته شود و با مذاکره مستقیم رضاشاه با کدمن این کار انجام شد.

در سراسر این کتاب آمارهای مقدار سرمایه گذاری در صنعت نفت ایران و اشتغالی که آن تولید کرده است بررسی و گزارش میشود درآمد دولت ایران از فعالیت شرکت نفت بطور منظم بالا میرود. لیکن با این وجود چون دولت ایران درصد معینی از سود شرکت و مقدار معینی برای استخراج هر تن نفت را میگرفت که در صد پائینی از سود آن بود همواره اختلافی بین شرکت و دولت پیش میامد که میباید بصورتی حل میشد که معمولاً بشکل پرداخت پول بیشتر به دولت ایران بود. در آمد دولت ایران بین سال های 1931 تا 1938 از 1.3 میلیون پاند به 3.3 میلیون پاند میرسد. سرمایه گذاری در صنعت نفت بستگی به بازار عرضه و تقاضا در سال 1330، 2.3 میلیون پاند بود که در سال 1938 به 4.4 میلیون پاند میرسد.
شاید بیشترین و مهمترین کاری که شرکت انجام میداد تولید شغل برای مردم بود. ایرانیان شاغل در شرکت در 1930، 27180 نفر بودند که این تعداد در 1938 به 45978 نفر میرسد که 94% شاغلین در صنعت نفت بود. صرف نظر از کادرهای بشدت فنی که نتنها در آن زمان بلکه حتی در قرن 21 هم ایران در هر صورت بهر دلیل به آنها احتیاج داشت و دارد جدال بر سر مدیریت شرکت بود که طبقه حاکمه حق خود میدانست و دستش از ان کوتاه بود با وجود اینکه ایران یک نماینده در گروه جهت ساز شرکت داشت. گسترش و بزرگ شدن شرکت در ایران بدین ترتیب به بعلت افزایش تقاضا جهانی برای نفت و مشتقات آن مانند بنزین ماشین و هواپیما ادامه پیدا کرد. این کتاب گسترده وسیعی را با جزئیات شگفت آوری در دوران پیش و پس از جنگ دوّم جهانی دنبال میکند و خواننده را با انبوه اطلاعات نفت ایران و گسترش شرکت دراروپا روبرو میکند.
برخورد رضا شاه با شرکت همواره مثبت بود و برای ساختار منسجم و مدیریت دقیق آن ارزش زیادی قائل بود. چون خود او که اقدام به ساختن کارخانه های جدید و بخصوص راه آهن سراسری ایران کرده بود با مشکلات راه انداختن صنایع آگاه بود. نکته ایکه توجه به آن ضروریست سرنوشت صنعتی شدن ایران است که بیشتر بروی مسیر برنامه ریزی دولتی انداخت شد تا صنعتگران بخش خصوصی. این امکان پذیر بود که حکومت رضاشاه ساختن صنایع ایران را بعهد بخش خصوصی و صنعگران واگذار میکرد که در آنصورت مسیر تاریخی کشور را تغییر میداد. بدون شک شرکت های خصوصی صنعتگران ایرانی با پشتیبانی دولت خیلی بهتر میتوانستند راه آهن ایران را بسازند تا دولت و کارمندانی که در ساختن آن منافع شخصی نداشتند. همانطور که با اینکه دولت انگلیس اکثریت سهام شرک را داشت بر پایه قرار داد اولیه بین طرفین دولت انگلیس حق نداشت در اداره شرکت دخالت کند و بطور کلی این ذهنیت در دولت بریتانیا وجود داشت که دولت نباید در کسبورزی وارد شود. ایران مدرن که انقلاب مشروطیت طرح آن را ریخت و برای بیش از بیست سال تعقلی آرزومندانه برای اجرا شدن بود تا رضاشاه این مسئولیت را به روش خود پذیرفت. کسبورزی و صنایع بدست دولت آغاز بشکل گرفتن کردند مانند انحصار دخانیات، راه آهن، صنایع نساجی و غیره. چنانچه این صنایع بدست صنعتگران و کسبورزان ساخته میشد و طبقه صنعتگر و کسبورز اقتصاد کشور را در دست میگرفت، همچنین ممکن بود صنایع نفت مستقل ایران بوسیله صنعتگران ایرانی در کنارشرکت نفت ایران و انگلیس ساخته میشد.
آغاز جنگ دوّم جهانی و بسته شدن دریای مدیترانه بروی نفت کش های شرکت تولید و صادرات نفت ایران را بشدت پائین آورد که همچنین باعث پائین آوردن درآمد ایران شد. دولت ایران بی اعتنا به شرایط جنگ جهانی مانند پیش از آن به رکود اقتصادی در 1931 درخواست درآمد یکسانی را از شرکت کرد. پس از شکست مذاکرات برای این اختلاف دولت انگلیس موضع جنگجویانه ای مانند دوران الغاء حق امتیاز را گفت در حالیکه شرکت بدنبا سازش بهرترتیبی با ایران بود و سرانجام پذیرفت که تفاوت مقدار استخراج و صادرات نفت را به ایران را بپردازد برای اینکه از یک درگیری دیگر و مذاکرات معمولاً بی نتجه پرهیز کند و دولت انگلیس را قانع کرد که سیاست شرکت را بپذیرد. این اختلاف پرداخت تا 1943 ادامه پیدا کرد و به مقدار بیش از 5.5 میلیون پاند رسید و پس از آن استخراج از حداقل خود بیشتر شد و در 1943 درآمد ایران به بیش از 5.6 میلیون پاند رسید.
اشغال ایران توسط نیروهای متفقین که بقیمت گرانی برای حکومت پادشاهی مشروطه و رضاشاه و ایران تمام شد و براحتی قابل اجتناب بود شرایط سیاسی تا خارج شدن نیروهای متفقین از ایران را تغییر داد و ادامه پیدا کرد. بین سالهای 1339 تا 1945 شرکت به گسترش بزرگ خود ادامه داد. استخراج نفت خام از نزدیک به 10 میلیون تن به نزدیک به 17 میلیون تن رسد. سرمایه گذاری شرکت در ایران از 3 میلیون پاند در 1944 به 7میلیون پاند و در سال بعد به اندکی کمتر رسید. شغل ایجادشده درایران بیش از 65 هزار نفر بود که 60266 نفر آنها ایرانی بودند و همچنین ایرانی ها در این دوران شغل های بهتری را اشغال کرده بودند.
بخش دوم این کتاب به دو دوران تقسیم شده است یکی بین سالهای 1946 تا 1951 است که در آن ساختار داخلی و مدیریت شرکت، بازار یابی شرکت برای نفت و مشتقات آن، رابطه آن با دولت انگلیس، نفت خاور میانه و سیاست، و گرداندن و اشتغال در شرکت و در ایران برسی میشود. در این بخش انبوه جدول ها و توضیحات آن اطلاعات فراوانی را به خواننده میدهد. جدول برگ 325 به خواننده نشان میدهد که چگونه مالیات دولت انگلیس در مقایسه با درآمد ایران از شرکت تغییر بزرگی میکند. در 1932 درآمد ایران از شرکت 1.53 میلیون پاند و مالیات دولت بریتانیا 0.19 میلیون پاند است در حالیکه در 1950 درآمد ایران 16.3میلیون و مالیات دولت بریتانیا 36.19 میلیون پاند است که بیش از دوبرابر درآمد ایران است. از 1940 مالیات بریتانیا که 4.16 میلیون از درآمد ایران که 4 میلیون پاند است جلو میزند. این یکی از علت های اصلی اختلاف ایران با شرکت میشود. در دوران جنگ طبیعتاً تمام منابع مالی بریتانیا برای جنگ مصرف میشد و پس از جنگ دولت سوسیالیست کلئمنت آتالی برای دوباره سازی کشور مالیات ها را بشدت افزایش داده بود. در ایران  اشتغال شرکت در 1950 به 77184 نفر رسیده بود که 94.2%  یا 77681 نفر آنها ایرانی بودند. در جدولی دیگر در برگ 359 10.45% کارکنان خارجی هستند که نشان میدهد این دو جدول باهم متناسب نیستند.
همچنانکه ارزش و مصرف نفت بعد از جنگ جهانی دوم افزایش مییابد درآمد و سود شرکت بیشتر میشود، بین امتیاز دهند که ایران باشد و دولت انگلیس که اکثریت سهام شرکت را دارد و همچنین بخاطر  توانورزی دولتی که بروی شرکت دارد اختلافها افزایش میابد. در 22 اکتبر 1947 مجلس شورای ملی قانونی را گذراند برای بازبینی امتیاز نفت ایران به شرکت. این قانون پایه مذاکراتی شد بنام موافقت نامه تکمیلی. بعد از مذاکرات طولانی شرکت موفق شد پس از قانع کردن دولت انگلیس تقریباً پولی که به ایران میداد دو برابر کند و ضمانت کرد 4 میلیون پاند برای معافیت مالیاتی به ایران بپردازد. لیکن این قرار داد در مجلس پانزدهم و شانزدهم به کوشش جبهه ملی شکست خورد و جریان ملی کردن صنایع نفت ایران آغاز شد. نخست وزیر رزم آرا که در برابر آن ایستادگی میکرد در هفت مارچ 1951 بقتل میرسید و در هشت مارچ کمیته نفت قانون ملی کردن نفت را میگذراند و محلس رأی به آزادی قاتل نخست وزیر کشور میدهد. جریان ملی شدن نفت آشکار مینماید که یک جریان صنعتی و اقتصادی تبدیل به ابزاری برای پیشبرد هدف های سیاسی میشود. در 15 مارچ قانون ملی  شدن نفت از مجلس میگذرد. قتل وزیر فرهنگ کابینه رزم آرا در 19 مارچ به جو ترور ژرفای بیشتری بخشید و سنا در 20 مارچ قانون ملی شدن نفت را گذراند.[i]
تصور مصدق و همکارانش براین پایه بود که با گذراندن قانون ملی کردن نفت دولت میتواند تمام کارکنان خارجی شرکت را کارکنان شرکت ملی نفت ایران بنماید و نفت ایران را به مشتریان شرکت نفت ایران و انگلیس خواهند فروخت. و دولت با تشخیص خودش و بدون رضایت شرکت نفت ایران و انگلیس خسارت آنرا پرداخت خواهد کرد. لیکن تمام این فرضیات غلط از آب درآمد کارکنان خارجی ترجیح دادند ایران را ترک کنند تا برای دولت ایران کار کنند و مشتریان شرکت از خریدن نفت ایران خود داری کردند و دیگر  صنعتگران نفت جهان آماده نبودند باوجود این جدال در ایران کار کنند. مصدق و یارانش سیاستی تهاجمی در پیش گرفته بودند و درخواست ها خود را همواره با تهدید و اقدامی شدیدتر دنبال میکردند. بنابراین در نهایت پس از در اختیارگرفتن پالایشگاه نفت آبادان با زور توسط بازرگان ومگی در 28 جون 1951 کشتی های نفت کش بنادر ایران را ترک کردند و در نتیجه پایشگاه و استخراج نفت تعطیل شد. در 29 اکتبر 1954 صادرات نفت ایران از سرگرفته میشود. لیکن معین نیست و نمیدانیم که سرنوشت کارکنان ایرانی صنعت نفت در بیش از سه سال چگونه بوده است و خارج شدن درآمد نزدیک به 78000 نفر کارکنان شرکت چه آسیبی به اقتصاد آبادان و خوزستان زده است.
مذاکرات بروی دو خط موازی که هرگز نمیتوانستند بهم برسند جریان پیدا مینماید. شرکت همواره تلاش میکرد با پیشنهاد های مختلف مانند تقسیم سود شرکت را از نفت ایران 50/ 50 با دولت ایران بتوافق برسد، پیشنهاد دیگر کار کردن شرکت در زیر دست دولت ایران بود. بهر روی شرکت سعی میکرد در حالیکه امتیاز بیشتری به ایران میداد اداره نفت ایران را از دست ندهد. مصدق و اطرافیانش در ابتدا تنها بروی اداره شرکت توسط دولت ایران و پرداخت غرامت به شرکت تأکید میکردند لیکن در نهاین وقتیکه شرکت غرامت گرفتن را پذیرفت توافق بروی مقدار پرداخت پول بعنوان خسارت برای شرکت غیر ممکن شد. در راه حل وارد شدن کنسسیوم جهانی نفت برای گرداندن صنایع نفت ایران شرکت و ایران هر دو بازنده واقعی بودند. چون امتیازی را که شرکت حاضر نبود به ایران بدهد مجبور شد به کنسرسیوم بدهد و امتیازی که ایرانمیتوانست از شرکت بگیرد نمیتوانست از کنسرسیوم بگیرد. شرکت 60% سهام خود را درایران به کنسرسیوم از دست داد. ایران در حالیکه درظاهر مالک صنایع نفت خود شده بود لیکن عملا کنسرسیوم صنایع نفتایران را میگرداند و کنترل میکرد. ایران بخاطر نفرتش از شریکش که یک شرکت نفت جهانی بود خود را گرفتار گروهی از شرکت های نفت جهانی کرد. معین نیست چگونه ایران میتوانست با مجموعه ای از شرکت های جهانی انتظار رفتار بهتری را داشته باشد که نمیتوانست از یک شرکت داشته باشد. غرامتی را که ایران برای پرداخت به شرکت غیر منصفانه میدانستند کمتر از آن بوسیله کنسرسیوم به شرکت تحمیل شد.                
بن بست مذاکرات برای رسیدن به نوعی توافق و تعطیل شدن صنایع نفت ایران که بیشتر از 50% درامد دولت به آن متکی بود موضع نیروهای سیاسی را تغییر میدهد. تغییر موضع اسلامی ها از پشتیبانی از مصدق به طرفداری از شاه زمینه سرنگونی دولت مصدق را فراهم مینماید. ایران که تا پیش از این نمیتوانست با یک شرکت نفتی کار کند خود را گرفتار کنسرسیومی از شرکت های نفتی جهانی میکند. بدین ترتیب امتیاز نفت ایران برای 25 سال و سه بار افزایش هر بار 5 سال بجای خود میماند و ایران مجبور میشود با چندین شرکت کار کند. از جهت اقصادی بازنده ایران و شرکت بودند و برنده شرکت های دیگر کنسرسیوم که با استفاده از بحران سیاسی به نفت ایران دسترسی پیدا کردند. شرکت نفت ایران انگلیس 60% سهام خود را در ایران از دست داد. هر چند که مالکیت ایران بر صنایع نفت پذیرفته شد لیکن گرداندن آن بدست کنسرسیوم افتاد.
تردیدی نیست که از جهت اقتصادی و سیاسی ملی کردن نفت بشکلی که پیش رفت بزرگترین ضربه را به ایران زد. هرچند که ضربه اقتصادی پس از مدتی جبران شد لیکن اثر ضربه سیاسی هرگز از بین نرفت. در دورانی پر تنش بیش از سه سال رژیم مصدق بخاطر سیاست اقتصادیش  بعد از آشکار شدن نتایج آن جذابیتش را در میان نیروهای سیاسی بویژه اسلامی ها و همکاران مصدق از دست داد و باعث سرنگونی دولت او شد. در جریان ملی شدن نفت اسلام سیاسی نخستین تجربه سیاسی خود را بدست آورد. سیاست مصدق که بازگشت به دوران فئودالی و انزوای اقتصادی و سیاسی جهانی بود برای طبقه متوسط شهرنشین ایرانهولناک بنظر میرسید. از جهت دیگر این سیاست جو لازم برای رشد کمونیست های روسی و احتمالا حکومت کمونیستی در ایران را فراهم میکرد. چشم اندازی که اسلام سیاسی را بوحشت انداخت تا موصع خود را به نفع شاه و ارتش تغییر دهد.
شرکت نفت ایران و انگلیس بشکل جهانی که بود بزرگترین فرصت برای ایران برای داشتن یک صنعت جهانی بود. آسانترین راه برای دراختیار گرفت شرکت خریدن سهام آن بود. تکنولوژی صنعت نفت شرکت که در بیش از پنجاه سال انباشته شده بود و منابع ایران مکمل یکدیگر بودند. چنانچه 25% سهام شرکت را ایران در قرارداد 1933 دریافت کرده بود و شرکت در ایران به ثبت رسیده بود و گرفتن سهام بیشتر شرکت را توسط بخش خصوصی و دولت در برنامه خود قرار میداد شرکت میتوانست همانقدر ایرانی باشد که بریتانیائی میبود. نکته قابل توجه دراینجاست که همانقدر که مصدق سازش ناپذیر بود پس از سرنگونی دولت او رژیم جدید ایران برای گریز از تنگنای پولی بیش از انداز سازشکار میبود. چنانچه شرکت و ایران خطر کنسرسیوم را برای منافع خود درک میکردند احتمالاً به توافق مناسبی میرسیدند. آسیبی که شرکت برای از دست دادن 60% نفت ایران دید بدون تردید کمتر از آسیبی بود که ایران با از دست دادن منافعش از فعالیت های شرکت درخارج از ایران داشت.                           
    

www.iranpolitics.org                      info@iranpolitics.org

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر